| مکافات نامه |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | خبری ، سیاسی ، تحلیلی|
بمناسبت وفات مصدق
نویسنده: صالح
مندرج در روزنامه شرق
دكتر محمد مصدق، یكى از سرشناس ترین رجال سیاسى تاریخ معاصر ایران كه به عنوان نماینده مجلس و نخست وزیر نقش برجسته اى در ملى كردن نفت ایران ایفا كرد، روز ۱۴ اسفند هزار و سیصد و چهل و پنج در تبعیدگاه خود در احمدآباد ساوجبلاغ درگذشت
وى در بهار سال ۱۲۶۱ هجرى شمسى در تهران به دنیا آمده بود. پدرش میرزا هدایت الله وزیردفتر (از رجال عهد ناصرالدین شاه) و مادرش خانم نجم السلطنه (نوه عباس میرزا) بود. محمد ده ساله بود كه پدرش درگذشت و ناصرالدین شاه به او لقب «مصدق السلطنه» داد. خانم نجم السلطنه مدتى بعد با میرزا فضل الله خان وكیل الممالك (منشى باشى مظفرالدین میرزا، ولیعهد وقت) ازدواج كرد و همراه محمد به تبریز رفت.
محمد تحصیلات مقدماتى را در تبریز گذراند و پس از بر تخت نشستن مظفرالدین شاه، همراه خانواده اش به تهران آمد. پدرخوانده اش كه حالا منشى مخصوص شاه بود فرمان استیفاى خراسان را براى او گرفت. مصدق السلطنه با وجود سن و تجربه كم، چنان تسلط و آداب دانى به عنوان مستوفى خراسان از خود نشان داد كه جاى خود را در دل بسیارى از رجال سیاسى وقت باز كرد. او پس از انقلاب مشروطه در نخستین دوره مجلس شوراى ملى به نمایندگى طبقه اعیان اصفهان انتخاب شد اما اعتبارنامه اش از آنجا كه سن او هنوز به سى سال نرسیده بود، رد شد.
در دوران قاجار
محمدخان مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۷ براى تحصیل به فرانسه و سپس سوئیس رفت و دكتراى حقوق گرفت. او در سال هاى جنگ جهانى اول به ایران بازگشت و به خدمت وزارت مالیه وارد شد. مصدق چند سالى به عنوان عضو كمیسیون تطبیق حواله جات و معاون وزیر مالیه مشغول به كار بود و سپس بار دیگر به اروپا رفت.
او خود در خاطراتش نوشته است: «در آنجا بودم كه قرارداد ۹ اوت ۱۹۱۹ معروف به قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلستان منعقد گردید كه باز تصمیم گرفتم در سوئیس اقامت كنم و به كار تجارت بپردازم. مقدار قلیلى هم كالا كه در ایران كمیاب شده بود خریده به ایران فرستاده و بعد چنین صلاح دیدم كه با پسر و دختر بزرگم كه ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه كارهایم از ایران مهاجرت نمایم.» («خاطرات و تألمات») اما مصدق به دلیل وقوع انقلاب بلشویكى در قفقاز نتوانست از آن مسیر به ایران برسد و در نیمه راه بازگشت.
در همین موقع مشیرالدوله كه نخست وزیر شده بود، با تلگراف از مصدق السلطنه دعوت كرد براى تصدى وزارت عدلیه به ایران بیاید. او این بار از راه دریا و بندر بوشهر به كشور بازگشت اما در مسیر وقتى به شیراز رسید، اوضاع آنجا را آشفته دید. متنفذین محلى از یك سو او را به ماندن تشویق كردند و از سوى دیگر با تلگراف از نخست وزیر خواستند مصدق را به عنوان حاكم ایالت فارس منصوب كند. چنین بود كه مصدق تا هنگام كودتاى ۱۲۹۹ والى فارس بود، اما پس از كودتا حاضر به پذیرش دولت سیدضیاء نشد و كناره گیرى كرد. او پس از سقوط دولت كودتا و در دوران رئیس الوزرایى قوام السلطنه به وزارت مالیه رسید و براى انجام اصلاحات در تشكیلات مالى كشور از مجلس اختیارات ویژه گرفت. اما اصلاحات او با مخالفت اكثریت نمایندگان دوره چهارم مجلس روبه رو شد و به سقوط دولت قوام انجامید. مصدق پس از آن مدتى والى آذربایجان بود و در سال ۱۳۰۲ به عنوان وزیر امورخارجه به دولت مشیرالدوله پیوست. او در دوره پنجم مجلس شوراى ملى به نمایندگى از مردم تهران انتخاب شد. مصدق در این دوره، از سویى با اقلیت مجلس به رهبرى سیدحسن مدرس همكارى مى كرد و از سوى دیگر طرف مشورت رضاخان سردارسپه (نخست وزیر وقت) بود.
اما وقتى طرح انقراض سلسله قاجاریه در مجلس مطرح شد، او از معدود نمایندگانى بود كه با این طرح مخالفت كرد. خلاصه استدلال او این بود كه سردارسپه پس از این یا به موقعیتى كه قانون اساسى براى پادشاه در نظر گرفته اكتفا مى كند و كشور از خدمات او محروم مى شود، یا تبدیل به یك حاكم مستبد خواهد شد. تجربه نشان داد كه پیش بینى او درست بوده است
در دوران پهلوى
مصدق در باقى مانده دوره پنجم مجلس و در طول دوره ششم (هر دوره مجلس در آن روزگار دو سال بود) مواضع مستقل خود را حفظ كرد و در نتیجه به دوره هاى بعدى راه نیافت و در احمدآباد خانه نشین شد. او در اواخر سلطنت رضاشاه به دلایلى كه كاملاً روشن نیست بازداشت و مدتى در بیرجند زندانى شد.
مصدق پس از حوادث شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شركت كرد و به عنوان وكیل اول تهران انتخاب شد. عمده فعالیت هاى او در این دوره مجلس عبارت بود از: مخالفت با اعتبارنامه سیدضیاءالدین طباطبایى، مخالفت با اعطاى امتیاز نفت شمال به شوروى و به تصویب رساندن ماده واحده اى كه دولت را از مذاكره براى اعطاى امتیاز نفت به بیگانگان منع مى كرد. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم مجلس كه در آن اعمال نفوذ فراوانى به نفع حزب دموكرات قوام (نخست وزیر وقت) انجام گرفت، از ورود به مجلس بازماند؛ اما در جریان انتخابات مجلس شانزدهم به همراه گروهى از رجال سیاسى در اعتراض به شیوه برگزارى انتخابات در دربار تحصن كرد كه نطفه تشكیل جبهه ملى در همین تحصن بسته شد. مصدق و عده اى از همفكرانش به مجلس راه یافتند و فراكسیون جبهه ملى را تشكیل دادند.
با طرح لایحه قرارداد گس-گلشائیان در مجلس، مصدق و همفكرانش به مخالفت با آن پرداختند. این مخالفت ها و فضایى كه در جامعه ایجاد كرد سرانجام به تصویب قانون ملى شدن نفت ایران در مجلسین انجامید و چند ماه بعد نمایندگان مجلس مصدق را براى اجراى همین قانون به نخست وزیرى انتخاب كردند. آنچه در دوران نخست وزیرى مصدق در سال هاى ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ گذشت از مهمترین حوادث تاریخ معاصر كشور ماست.
آنچه مسلم است اینكه اقدام محمدرضاشاه و حامیان غربى اش در براندازى دولت ملى دكتر مصدق، جایگاه او را به عنوان یكى از محبوب ترین رجال سیاسى معاصر ایران تثبیت كرده است. مصدق پس از كودتاى ۲۸ مرداد محاكمه و به سه سال زندان محكوم شد. او پس از پایان دوران زندان نیز تا پایان عمر در ملك شخصى اش در احمدآباد در تبعید به سر برد.
| لینک |
مصدق
بزرگمردی سیاسی و كارشناسی عارف
بزرگمردی سیاسی و كارشناسی عارف
برگرفته از سایت نشریه نامه
این نوشتار، متن سخنرانی مهندس لطفالله میثمی است كه به مناسبت یكصدوبیست و سومین سالروز تولد "دكترمحمدمصدق" در تاریخ 29/2/1383 بر سر مزار آن بزرگوار در احمد آباد (آبیك) ایراد شده است. در این سخنرانی مهندس میثمی به بیان خاطراتی از دكترمصدق میپردازد و از او نهتنها بهعنوان یك سیاستمدار، بلكه بهعنوان مردی عارف و نیز استراتژیست نام میبرد. باشد كه رفتار و كردار آن مرد بزرگ را سرمشق و الگوی خود قرار دهیم.
با تشكر و قدردانی از گردانندگان و هیئت امنای آرامگاه مصدق، كه اینجانب را در مراسم یكصد و بیست و سومین سالروز ولادت دكترمصدق دعوت نمودند؛ وقتی شنیدم كه مرا بهعنوان سخنران چنین یادمانی دعوت كردهاند، بسیار متعجب شدم، زیرا بین خود و این مرد بزرگ سنخیتی نمیدیدم؛ چرا كه سخن راندن از عارف و كارشناسی بزرگ چون دكترمصدق كاری است بس دشوار
من در دانشكده فنی شاگرد مرحوم مهندس حسیبی بودم. ایشان مرا از مسائل داخلی نهضت ملی آگاه میكرد و ازجمله میگفت؛ زمانی كه دكترمصدق به دیوان بینالمللی لاهه رفته بود، پلیس به ایشان خبر داد، دكتربقایی را در محله بدنام در حال مستی دستگیر نمودهاند، دكترمصدق سرش را روی میز گذاشت و بهشدت گریست و گفت: "ببینید كه ما با چه آدمهایی میخواهیم با امپراتوری كبیر بریتانیا مبارزه كنیم؟!" عرفان دكترمصدق در این بود كه این مسئله را تا زمانی كه زنده بود برای هیچكس ـ حتی به یار نزدیك دكتربقایی، آیتالله كاشانی ـ بازگو نكرد، درحالیكه دكتربقایی به نهضت ملی از پشت خنجر زد و اسناد آن پس از انقلاب افشا شد. دكترمصدق میتوانست او را در جامعهای كه به مثلث سكس، جاسوسی و مسائل مالی حساس بود، بیارزش كند، اما شیوه او نبود كه از ضعف آدمها برای حذف رقیب خود استفاده كند. مرحوم حسیبی این رفتارهای انسانی او را دیده بود و به عرفان دكترمصدق پی برده بود
وقتی كتاب "خاطرات و تألمات" دكتر مصدق چاپ شد، یك نسخه از آن را به مرحوم حسیبی ـ كه دینداری، صداقت و عرفان وی زبانزد خاص و عام است ـ هدیه كردم، ایشان مثل انسان تشنهای كه به آب برسد گفت: "آن را بده، كه حقایق و معارف نزد ایشان بود
مرحوم حسیبی میگفت: زمانی كه مصدق میخواست برای مذاكرات نفتی عازم امریكا شود، قرار بود حسین مكی هم در لیست همراهانش باشد، مكی از آبادان سوار هواپیما میشود و به تهران میآید، در بین راه متوجه میشود كه اسم او در لیست همراهان دكترمصدق نیست، بسیار عصبانی میشود و از فرودگاه مهرآباد با سرعت به خانه دكترمصدق میرود، در آنجا دكترصدیقی، مهندس حسیبی و عدهای از وزرا هم حضور داشتند. در حضور آنها فریاد میزند "من نفت را ملی كردم، این پیرِسگ چهكاره بود؟!" همه حاضران سكوت میكنند و دكترمصدق هم دیگران را به سكوت دعوت میكند؛ آن روز اگر دكترمصدق رازداری و خودداری نمیكرد و اجازه میداد كه این صحنه توسط خبرنگاران به جامعه منتقل شود، هم آبروی مكی میرفت و هم ضربه بزرگی به نهضتملی وارد میشد. مرحوم حسیبی میگفت: "هنگام رفتن دكترمصدق به امریكا، در فرودگاه مهرآباد حاضر شدم و برای جبران این توهین به دكترمصدق و سكوت وی خم شدم و به احترام این مرد، دستش را بوسیدم، این درحالی بود كه مهندس حسیبی دست كسی را در طول عمرش نبوسیده و مخالف این كار بود.
*******************************************
عرفان دكترمصدق به حدی بود كه دكترفاطمی نیز جذب وی شده بود. مرحوم فاطمی با دربار بسیار رفتوآمد داشت و حتی در یك ملاقات چهارساعته، شاه به وی پیشنهاد كرد كه مصدق برود استراحت كند و شما نخستوزیر شوید. دكترفاطمی متوجه شد كه شاه میخواهد از او برای حذف مصدق، بهعنوان یك "سر پل" استفاده كند و بعد هم حذف فاطمی برای او كاری نداشت. شاه به دكترفاطمی میگوید كه این حرفها را برای كسی بازگو نكن. اما دكترفاطمی با شجاعت میگوید: "نه، من تمام اینها را برای پیشوا خواهم گفت." و بعد هم تمام مسائل را برای دكترمصدق بیان كرده بود. دكترمصدق در آن مقطع زمانی به شناخت كاملی از شاه رسیده و به نیات درونی او پی برده بود و این خیلی برای یك سیاستمدار مهم است كه بداند دیدگاه واقعی طرف مقابل نسبت به او چیست؟
******************************************
دكترمصدق كارشناس بزرگی بود. معمولاً ما یا عرفان داریم یا كارشناس هستیم، آنهایی كه كارشناس هستند، عرفان ندارند و آنهایی كه عرفان دارند، كارشناس نیستند. دكترمصدق هر دوی اینها را با هم داشت؛ ایشان به قدری در مسائل ژرفكاوی میكرد كه با گذشت 51 سال از كودتای 28 مرداد و 53 سال از قانون ملیشدن نفت، تمام اسنادی كه تا به حال توسط وزارتخارجه امریكا و انگلیس منتشر شده در زمان خودش آنها را پیشبینی كرده بود. من روی این مسئله، كار كارشناسی انجام دادهام، عمده بیشتر اسناد و دیدگاههای دكترمصدق در زمان نخستوزیریاش را هم مطالعه نموده و تطبیق دادهام كه بسیار دقیق و موشكافانه است
*****************************************
امروز میخواهم راجع به استراتژی دكتر مصدق صحبت كنم، او نهتنها یك بزرگمرد سیاسی بلكه یك استراتژیست بود. همانطوركه میدانید در سال 1328 قرارداد گس ـ گلشائیان بسته شد كه از طرف انگلیس حمایت میشد و كابینه آقای ساعد هم آن را مطرح كرد، ولی در مجلس با مخالفت ملیون به رهبری دكترمصدق روبهرو شد و اواخر مجلس پانزدهم آنقدر وقت مجلس را با سخنرانیهای طولانی گرفتند كه عمر مجلس به تصویب آن نرسید و بعد مجلس شانزدهم آمد و در آنجا هم باز فراكسیون نهضتملی به رهبری دكترمصدق بود كه ضمن بررسی قرارداد گس ـ گلشائیان به پیشنهاد دكترمصدق در مجلس، در 26 اسفند 1329 قانون ملیشدن نفت در سراسر ایران تصویب شد كه نهماده داشت و سه روز بعد، در 29 اسفند، مجلس سنا تصویب كرد و به امضای شاه رسید و روز ملیشدن نفت اعلام شد كه با شب عید نوروز مصادف بود و همه مردم به این دلیل جشن گرفتند و پایكوبی كردند
قانون ملیشدن نفت درراستای "قانوناساسی انقلاب مشروطیت" بود. اما به نظر من عمیقتر، تازهتر و فراگیرتر بود؛ چرا كه قضیه ملیشدن و قضیه خلع ید به عمق روستاهای ما نیز كشیده شده بود
مراجع چهارگانه آیات عظام صدر، فیض، كوهكمرهای، آقاسید محمدتقی خوانساری به ملیشدن نفت فتوا داده بودند، آیتالله العظمی بروجردی هم دكترمصدق را تأیید نمودند، ولی فتوا ندادند. تمام حوزههای علمیه در شهرستانها این قانون را تأیید كردند و وارد این مبارزه شدند. قشرهای دانشگاهی، دانشجویی، دانشآموزی و بازاری ـ بار مبارزات ضداستعماری در آن مقطع عمدتاً روی دوش بازار بود ـ واقعاً مایه گذاشتند؛ به این ترتیب بعد از 46 سال قانوناساسی مجدداً تازه شد. عظمت قانون ملیشدن از عظمت قانوناساسی مشروطیت بیشتر بود؛ چرا كه نسل جدید فعالانه در آن مشاركت داشت. بسیج عجیبی حول ملیشدن بهوجود آمده بود و نهضتملی تا روز آخر به قانون ملیشدن وفادار ماند
************************************************
دكترمصدق كینه عجیبی نسبت به انگلیس داشت. گاندی هم نسبت به انگلیس كینه داشت. منتها گاندی یك سخنی دارد كه باید آن را به خط زرین بنویسند، میگوید: "من سی سال با نفسم مبارزه كردم تا كینه انگلیس را از درون خویش بزدایم تا بتوانم با انگلیس مبارزهای روشمند و علمی داشته باشم." یكی از مولفههای استراتژی درست این است كه مبارزه طی یك پروسه "مرحلهبندی" و "زمانبندی" داشته باشد. دكترمصدق تمام مسائل ملت ما در آن روزها را ناشی از استعمار انگلیس میدانست. آنها میخواستند كه مالكیت همهچیز، حتی انسانها را بهدست آورند، به همین دلیل یك شبكه جاسوسی مستقر كردند بهطوریكه دكترمصدق رسماً پالایشگاه آبادان را "لانه جاسوسی انگلیس" نامید، با این وجود علیرغم نفرت از رفتار انگلیس، ایشان یك مبارزه مرحلهمند و زمانبندی را با انگلیس آغاز نمود. بدین معنا كه گفت: "ملت ما، با ـAnglo Iranian Oil Company ـ شركت نفت سابق انگلیس و ایران روبهروست؛ ما یك دولتیم و طرف مقابل خود را محدود كرد كه ما نه با مردم انگلیس و نه با دولت انگلیس و نه با غرب، بلكه با یك شركت طرف هستیم. ... ما تنها میخواهیم نفت را ملی كنیم." در آن زمان سازمان ملل، قانونی تصویب كرد كه هر ملتی بر منابع روی زمین و زیر زمین خود حاكمیت و مالكیت دارد، یعنی از نظر بینالمللی، هم حاكمیت بر منابع و هم حاكمیت ملی تصویب شده بود، بنابراین مقاومت بینالمللی بر سر راه ملیشدن نخواهد بود. در چنین فضایی دكترمصدق بهعنوان كارشناسی هوشیار از فضا بهگونهای بهینه بهرهبرداری كرد
مسئله دیگر، فضای ملیكردن در آن زمان بود، دولتهای كارگری در فرانسه و انگلیس، معادن زغالسنگ و دیگر معادنشان را ملی كردند و ملیكردن به صورت عرف در آمد و یك پدیده جاری در كشورهای غربی شد و البته باید غرامت هم میپرداختند. دكترمصدق هم گفت: "بهدنبال ملیكردن نفت، ما غرامت هم میپردازیم. مهم این است كه ما مالك منابع خود باشیم
اتفاق دیگر، ملیشدن نفت مكزیك بود و دولت مكزیك غرامت هم پرداخته بود. اواخر دوره دكتر مصدق هم قرار شد كه ما هم به همان روالی كه مكزیك غرامت داد ـ تقریباً شش برابر مكزیك ـ غرامت دهیم و به این ترتیب موانع ملیشدن نفت به لحاظ استراتژیك حل شد.
***********************************************
در یك استراتژی درست نباید دشمنتراشی كنیم، مثلاً در دوران جنگ بیاییم بگوییم كه شیخنشینها همه خوكهای خلیجفارس هستند و همه را علیه خود بسیج كنیم، چند ماه بعد بگوییم كه شما برادران ما هستید و بیایید دست به دست یكدیگر بدهیم كه جلوی ناوگانهای امریكا و... را بگیریم. دشمنتراشی یك مشكل ماست. مصدق دشمنتراشی نمیكرد. از یكسو بیشترین نیرو را بسیج نمود و از سوی دیگر شعارش محدود بود و با مقاومت بینالمللی و مقاومت داخلی هم روبهرو نبود، درنهایت، شاه هم ملیشدن نفت را امضا كرد. بنابراین نیروی دربار هم پشت این قضیه بود. مرحوم امیرعلایی، مشاور دكترمصدق، برای ما نقل كرد كه یك بار احمد مصدق نزد او میرود و میگوید كه به فرموده پدر، شما با قطار سلطنتی برای "خلع ید" به خوزستان بروید. ایشان گفتند كه به پدر بگو كه زندگی من، زندگی سادهای بوده و تا به حال زندگیمان ایجاب نمیكرد كه با قطار درجه یك و دو برویم، چه برسد به قطار سلطنتی! دكترمصدق دوباره احمد مصدق را میفرستد و به ایشان میگوید كه "ضرورت دارد و باید با قطار سلطنتی بروی." امیر علایی تحمل نمیكند و نزد دكتر مصدق میرود و از ایشان دلیل اصرارشان را میپرسد. دكترمصدق میگوید: "برای اینكه دولت انگلیس بفهمد نیروی سلطنت هم پشت جریان ملیكردن هست"، یعنی در بسیجكردن نیرو هم ایشان بسیار فعال بود. درنهایت حركت بزرگی خلق شد. دكترمصدق اصرار داشت كه ما نمیخواهیم انگلیس را از ایران بیرون كنیم و ایشان نیك میدانست درگیری تمامعیار با بریتانیای كبیر كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمیكند كار بزرگی است. در شرایطی كه همه جامعه نسبت به انگلیس كینه شدیدی داشتند، یكنفر بیاید بگوید كه ما نمیخواهیم انگلیس را بیرون كنیم، تا به حال انگلیس ارباب ما بوده و به ما دستور میداده، اما حالا قرار است كه مقاطعهكار ما بشود؛ یعنی ما مالك نفت، مشاور و ناظر باشیم و انگلیس مقاطعهكار باشد. این عمل تقوای سیاسی مصدق را نشان میدهد
مرحوم بازرگان در كتاب خاطرات خود نوشتهاند كه روزی مهندس حسیبی نزد من آمد و گفت كه دكترمصدق مایل است كه شما بهعنوان رهبر هیئت خلعید به همراه آقایان عبدالحسین علیآبادی و محمد بیات به مناطق جنوب بروید. مرحوم بازرگان گفته بود كه من صلاحیتی ندارم، من كه رجل نفتی نیستم. مهندسین عالیمقام هستند، آنها بروند. با هم نزد مرحوم طالقانی رفته و آنجا استخاره میكنند و بعد نزد دكترمصدق میروند و حتی مهندس بازرگان چند شخصیت نفتی را معرفی میكند و دكترمصدق میگوید كه من در این مرحله نمیخواهم انگلیسیها را بیرون كنم و نمیخواهم در آنها حساسیت ایجاد كنم و به این دلیل شما را انتخاب كردهام كه هیچچیز از مسائل نفتی نمیدانید. ولی میخواهم كه شما بروید و نقش فیگوران را بازی كنید. او در این مرحله نمیخواست با امپراتوری بریتانیای كبیر برخورد تمامعیار كند. در دانش سازماندهی یك اصل بهنام اپورتونیزم و یا فرصتطلبی تشكیلاتی هست كه نیروها را بدون تجهیزات درمقابل دشمنی كه تا دندان مسلح است عریان میكنند كه این، هرزدادن نیروها و قراردادن ملت ایران در اختیار بریتانیا بود، آن هم درحالیكه ناوهای انگلیس هم به خلیجفارس آمده بودند و تهدید میكردند. مرحوم بازرگان در این فراز از خاطراتش عرفان مصدق را بهخوبی نشان میدهد. نامههایی هم كه مصدق به مكی مینویسد دال بر این امر است كه مكی باید مراقب سخنانش باشد و خارج از اصول دیپلماسی صحبت نكند. این نامهها در تاریخ ثبت شده است. اصل بر "شعار محدود" و "مقاومت نامحدود" بود كه این روح استراتژی پیروز دكترمصدق بود. بنابراین چنانچه در تاریخ ژرفاندیشی شود، این نكته روشن خواهد شد كه برخلاف باور برخی غرضورزان كه میگویند دكترمصدق آدمی بود با افكار واهی و اتوپیایی و تفكر افراطی و میگفت "یا همه یا هیچ"، واقعاً اینگونه نبوده است. مصدق دشمنان نهضتملی را بهخوبی میشناخت
در دانشكده فنی استادی بهنام دكترعرفانی داشتیم كه مشاور اقتصادی مرحوم مصدق بود. در درس اقتصاد نفت از وی سوال كردیم كه چه شد علیرغم طراحی مصدق، از آن عدول شد؟ نظر ایشان این بود كه نباید بهسادگی از این مقطع گذشت، جناحی كه در نهضتملی بودند ـ دكتربقایی و حسین مكی ـ حتی مصدق را به سازشكاری با انگلیس متهم میكردند. در شرایطی كه امریكا تنصیف منافع را با عربستان پذیرفته بود، اینها سعی داشتند كه نفت را از انگلیس بگیرند و به امریكا بدهند. ولی دكترمصدق، ملی فكر میكرد. او میخواست ایرانیهایی كه در خارج بودند به ایران بیایند و رشته مهندسی نفت در دانشكده فنی برقرار بشود و همانها هم كادرسازی كنند. متخصصانی هم به ایران آمدند، ازجمله دكتر مهندس شمس كه رئیس دانشكده فنی آبادان شد
وقتی كه جكسون ـ اولین نماینده انگلیس ـ برای مذاكره به ایران آمد، همزمان با خلع ید و هیجانات بود، تندرویهایی هم میشد كه حساسیت برانگیز بود. مثلاً زمانیكه مردم آبادان ماشین مكی را روی دست بردند، وی دچار غرور شده و به دكترمصدق گفته بود كه نفت را من ملی كردم. از اینجا بود كه خلع ید مكانیكی شد؛ یعنی پیشنهاد مكی به مرحوم بازرگان برای اشغال میز نماینده انگلیس در شركت نفت آبادان. بهنظر من این روند در اهداف استراتژیكی كه مصدق در نظر داشت نمیگنجید و انقلاب ما در مرحله اول، انقلاب مالكیتی بود. طراحی این بود كه این مرحله به پیروزی برسد اما این اعمال باعث شد كه انگلیسیها پالایشگاه را تخلیه كردند، اما مهندسان ایرانی پالایشگاه را راه انداختند. همان مردمی كه رزمآرا میگفت " یك لولهنگ هم نمیتوانند بسازند" توانستند پالایشگاه را بدون كمك انگلیس اداره كنند
متأسفانه دعوای یك دولت با یك شركت تبدیل به دعوای یك دولت با یك دولت دیگر و دعوای یك ملت با یك ملت دیگر و دعوای غرور ایرانی با غرور انگلیسی شد و از كنترل خارج گردید. دكترمصدق بعد از سفر یك ماههاش به امریكا، از طریق مصر به ایران آمد. البته در مصر سخنرانی پرشوری علیه استعمار انگلیس كرد و در آنجا احساسات ناسیونالیستی ملت مصر را علیه انگلیس برانگیخت و به نفع ملیشدن كانال سوئز ترغیب و تشویق نمود و زمانیكه به ایران بازگشت، جمال امامی در مجلس با پرخاشگری خطاب به دكترمصدق فریاد زد كه "شما ازجانب چه كسی به مصر رفتید و علیه انگلیس صحبت كردید؟ ما دعوایی با بریتانیا نداشتیم
این یك معمای استراتژیك است، چرا مصدقی كه آنگونه اصرار داشت، تبدیل به مصدقی شد كه علیه انگلیس صحبت كرد و سفارت انگلیس را بست. من به این نتیجه رسیدم كه دكترمصدق به این مسئله نگاه كارشناسی و راهبردی داشته است. تحولات بسیاری در روزهای 26 و 29 اسفند 1329 ایجاد شد، با رجوع به كتابها، گویی این سه روز، سیصدروز بوده است، مثلاً آقای مكگی، معاون وزارتخارجه امریكا، در 27 اسفند به ایران میآید و به شاه میگوید: "باید بازی را بر هم زد. اجازه بدهید كه این قانون ملیشدن را برگردانیم"، شاه میگوید: "ناسیونالیسمی كه در ایران شكل گرفته بهقدری قوی است و بهقدری مردم بسیج شدهاند كه بنده میترسم، اصلاً چنین كاری ممكن نیست." این مسئله در خاطرات مكگی و هم در كتابی بهنام "همه مردان شاه" كه اخیراً آن را ترجمه كردهام هست
امریكا علیرغم آن چیزی كه دكتربقایی و امثالش فكر میكردند، ملیشدن نفت را قبول نداشت. فقط میخواست برنامه عربستان در ایران پیاده بشود و یك فرقی هم با انگلیسیها داشتند. انگلیسیها حتی بخشی از درآمدشان را هم به نفع كارگرها و فقرای حصیرآباد خرج نمیكردند، اما امریكاییها میگفتند كه یك هزارم درصد هم باید برای رفاه كارگران داد. مكگی میگوید كه امریكا قانون ملیشدن نفت را قبول نداشت و اسناد هم در این زمینه زیاد است. وقتی مصدق به امریكا میرود، آنجا عمیقاً متوجه این موضوع میشود. در امریكا به او گوشزد كردند "قانون ملیشدن نفت نه، ولی تنصیف منافع آری" و این درحالی است كه قانون ملیشدن نفت برای دكترمصدق از هر مسئلهای مقدستر و مهمتر شده بود. وقتی هم به ایران آمد، گفت ما باید اصلاحات اجتماعی بكنیم و لایههای عمیقتر ملت را بسیج كنیم و به همین دلیل تقاضای اختیارات تام از مجلسی كرد كه بیشتر اعضای آن طرفدار انگلیس بودند. با اختیارات تام، قانون تأمین اجتماعی و قانون بیستدرصدی كه به نفع دهقانان بود در زمان مصدق ایجاد شد
جكسون، نماینده انگلیس، همزمان با خلع ید به ایران آمد و هنگام خروج در فرودگاه مهرآباد گفت: "تا زمانیكه مصدق بر سر كار است ما هیچ قرارداد نفتی با ایران نخواهیم داشت و این مطلب را در فرودگاه هیثروی لندن نیز تكرار كرد. خط انگلیس از ابتدا خط براندازی مصدق بود. اما با این وجود مصدق موفق شده بود با اصلاحات اجتماعی و بسیج تودهها، انگلیسیها را از پای دربیاورد. این است كه میگویم و معتقدم كه حركت مصدق یك "استراتژی پیروز" بود . اگر امریكا به كمك انگلیس نمیآمد، ما صنعت نفتمان را ملی كرده بودیم و اقتصاد ملی داشتیم. در دوره دكترمصدق، بدون نفت، ما اقتصاد متوازن نیز داشتیم. در سال 1331 صادرات با واردات برابر بود و حتی حجم صادرات بر واردات غلبه نموده بود و ما به یك اقتصاد ملی رسیده بودیم و درآمد نفت هم مكمل آن بود. به یقین میتوانم بگویم كه ما در آن زمان از ژاپن جلوتر بودیم. امروزه در نروژ این طرح دكترمصدق یعنی داشتن یك اقتصاد ملی و متعادل و عدم استفاده از درآمد نفت در بودجه را ملاك قرار دادهاند. صحبت امروز من داستان مختصری از یك استراتژی پیروز بود
روزی كه آقای عالینسب خدمت دكترمصدق رفته بود، دكترمصدق به او گفته بود كه جلوی صدور نفت را گرفتهاند و نفت ما را تحریم نمودهاند و باید كاری كرد تا این نفت در داخل ایران به جریان بیفتد. بهدنبال توصیه دكترمصدق، آقای عالینسب چند سماور نفتی آزمایشی درست كرد و به همین مناسبت جشن كوچكی هم در نخستوزیری گرفته شد و مصدق با این سماور نفتی یك استكان چای خورد. این آغاز صنعت نفت ماست. نفت ما صادر میشد و همهچیزمان از خارج میآمد، اما اكنون چندین هزار كیلومتر لوله نفتی داریم و كشور ما پتانسیل ترانزیت شدن نفت و گاز منطقه را دارد. این مسائـل اتفاقاتی بـود كه در داخـل كشـور روی داد اما بعـد از مـدت كوتاهی در مصـر، در سال 1956 (1335) جمال عبدالناصر قیام كرد و كانال سوئز را ملی اعلام نمود؛ و این درحالی بود كه هفتاد درصد سهام كانال متعلق به كشورهای انگلیس و فرانسه بود. عبدالناصر گفت من با الهام از دكترمصدق، دست به ملیكردن كانال زدم
عبدالكریم قاسم نیز در سال 1958 (1337) در عراق علیه سلطنت زمان خود قیام كرد. یكی از كارهای وی كه با الهام از مرحوم مصدق شكل گرفت قانون شماره 80 بود. براساس این قانون، 95درصد اراضی كه دست كنسرسیوم نفت بود به ملت عراق برمیگشت و تنها كنسرسیوم حق داشت در جاهایی كه چاه زده، بهرهبرداری كند و بقیه مناطق ملی اعلام شد و این هم برمبنای تجربه ایران شكل گرفت. چند روز قبل از سقوط عبدالكریم قاسم ائتلافی بهوجود آمده بود و بعثیهای فعلی با كمپانیهای انگلیس و امریكایی متحده شده بودند. كردهای عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی هم در این ائتلاف بودند. سفیر امریكا به دفتر عبدالكریم قاسم رفت ـ درست مثل هندرسن كه یك روز قبل از كودتای 28 مرداد به خانه دكترمصدق رفت ـ و گفت كه اگر این قانون لغو نشود نتیجهاش سرنگونی است. عبدالكریم قاسم مقاومت كرد و دو روز بعد با آن وضع فجیع كودتا شد. خوشبختانه این قانون هنوز هم در جسم و جان عراقیها ماندگار است. عبدالكریم قاسم یك قانون دیگر هم گذراند كه هر دولتی سر كار بیاید و بخواهد این قانون شماره 80 یا 95 درصد اراضی را برگرداند دولت خائنی است. به این ترتیب، تا به حال حتی دولتهای وابسته هم نتوانستهاند این قانون را برگردانند و یكی از هدفهای نیروهای ائتلاف (امریكا، انگلیس و همپیمانانشان) در عراق این است كه این قانون را از بین ببرند
نیكسون در كتاب "جنگ حقیقی" كه در سال 1359 نوشته، اشاره كرده كه اولین كسی كه به منافع امریكا و غرب ضربه زد، دكترمصدق بود و بعد اشارهای به ملیشدن نفت میكند و میگوید كه ملیشدن نفت در ایران، ریشه درختی بود كه ساقهها و برگهایش به كل منطقه و دنیا رسید. سیری را كه نیكسون بهعنوان یك رجل نفتی در كتابش مطرح میكند بسیار جالب است. اگر با قوه قهریه، با كودتا و... دكترمصدق را ساقط كردند، ولی حق از بین نرفت، بلكه دوام بیشتری پیدا كرد. اگر چیزی ناحق باشد دیگر در تاریخ عقبه نخواهد داشت
آقای استیون كینزر در كتاب "همه مردان شاه" مینویسد: اگر كودتای 28 مرداد نبود، مطمئناً انقلاب اسلامی شكل نمیگرفت و اگر انقلاب اسلامی پیروز نشده بود، دیدگاههای اسلامی در منطقه گسترش پیدا نمیكرد، خاورمیانه تحریك نمیشد و 11 سپتامبر هم اتفاق نمیافتاد؛ آن هم پس از فروریختن دو برج تجارت جهانی (دوقلوها) و پنتاگون پس از پنجاهسال، وقتی در داخل امریكا ضربه میخورند به این جمعبندی میرسند و حق را به دكترمصدق میدهند و مظلومیت او را مطرح میكنند، ولی چرا اینقدر دیر! به امید آن روزی كه بشریت حق را در همان مقطع خودش تأیید كند. یك خبرنگار نباید اجازه دهد كه مظلومیت كسی را پس از گذشت 50 سال بازگو كنند. امیدوارم كه استقلالطلبی، آزادیخواهی، اسلامیت و ایرانیت دكترمصدق در رگ و ریشه و خون ما جاری شود
والسلام
| لینک |
نطق تاريخی دکتر مصدق در دادگاه لاهه
بیانات دکتر مصدق
آقای رییس، آقایان قضات، بشریت مدتی است به فکر افتاده که به جای توسل به زور و فشار، اختلافات خود را از طریق حق و عدالت و به وسیله ی دادگاههای دادگستری بین المللی حل و تصفیه نماید. منشا این فکر عالی و مقدس، تجربیات تلخ و خونینی است که در گذشته به انسان آموخت که هرگز زور و فشار از عکس العمل های تند و وحشت انگیز مصون نخواهد ماند. رشد عقلی و فکری بشریت، حکم می کند که اختلافات خود را منحصرا به وسایل مسالمت آمیز تصفیه نماید. یقین داشته باشید که آرزوی نیل به این آمال در اعماق قلوب ملت ایران که از روز اول به جامعه ملل و بعد از آن سازمان ملل متحد ملحق گردیده، ریشه گرفته است قضات محترم این دیوان بین المللی، تصدیق می فرمایند وقتی ملتی می تواند سرنوشت خود را کاملا تسلیم حکم دستگاه های بین المللی کند که نه تنها به بی طرفی و استقلال تام کسانی که عهده دار این مقام عالی هستند، ایمان کامل داشته باشد، بلکه به وقوف آنها از جریان امور و همچنین به تجربه و به اصابت رای آنها نیز معتقد باشد. بنابراین اگر به این حقیقت اعتراف کنیم که هنوز چنین اعتماد وسیع و اعتقاد محکمی در هیچ نقطه دنیا وجود ندارد نباید آن را به منزله اهانتی نسبت به موسسات سازمان ملل متحد تلقی نمود، چه در تمام منشورها و مقاولات و پروتکل ها و هر قرارداد دیگری که راجع به موسسات بین المللی بسته شده، دول سعی کرده اند حدود اختیارات این مقامات جدید را تعیین و آنچه را که در نظرشان از مختصات اصلی حق حاکمیت آنها و اساس استقلال شان است، از حدود صلاحیت واسطه ی حکومت آن مقامات خارج سازند
در جایی که دول بزرگی چون کشورهای متحده ی آمریکا و فرانسه، احتیاط را به پایه یی برسانند که تعیین حدود صلاحیت ملی را موکول به تشخیص خود کرده باشند، بر ملت کوچکی مانند ایران چه بحثی خواهد بود اگر صلاحیت دیوان را در حدود منشور ملل متفق و اعلامیه خود محدود نموده، اجازه ندهند به هیچ عنوان به آن حدود تخطی شود
نباید از آقایان این حقیقت را پنهان کنم که در نزد ما ایرانیان، تشویش جلوگیری از هرگونه علمی که در حکم مداخله در صلاحیت ملی باشد، شدیدتر از سازمان ملل است و علت هم این است که ما ملل شرق، سالیان دراز مزه ی تلخ موسسات اختصاصی و استثنایی را که صرفا به منظور تامین بیگانگان به وجود آمده بوده، چشیده و به چشم خود دیده ایم که کشور ما میدان رقابت سیاست های استعماری بوده و ضمنا پی برده ایم که متاسفانه علی رغم آن همه امید و آرزو، جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته اند به این وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته ی آن بود، خاتمه دهند
ملت ایران از این وضع به ستوه آمده بود، در یک جنبش مردانه، با ملی ساختن صنایع نفت و قبول پرداخت غرامت، یک باره به سلطه ی بیگانگان خاتمه داد. در آن موقع، دولت انگلیس به یک سلسله عملیات تهدید و ارعاب متوسل شد. چتربازان خود را به مجاورت سر حدات ایران و ناوهای جنگی را به نزدیکی آب های ساحلی ما فرستاد. سپس دست به کار محاصره ی اقتصادی شد و خواست این منظور را با فشار اقتصادی و توقیف ارزهایی که در انگلستان داشتیم، عملی سازد. در داخله ی ایران، به کمک عمّال و ایادی خود، دسایسی علیه دولت و نهضت ملی برپا نمود و در امور اقتصادی و مالی و صنعتی ما کارشکنی را تشویق کرد. در خارج تبلیغاتی به راه انداخت تا در کشورهای دیگر و محافل بین المللی، موجبات بد نامی ما را فراهم سازد. در پایان، چون از این فعالیت های شوم نتیجه ای به دست نیاورد، قیافه ی مظلومانه به خود گرفت و به دستگاه های ملل متحد از قبیل دیوان بین المللی دادگستری و شورای امنیت شکایت نمود. شاید عدول دولت انگلستان از رویه ی سابق و توسل به موسسات بین المللی به صورت ظاهر پیشرفتی به نظر آید، ولی با سوابق ناگواری که از سیاست انگلیس در ایران وجود داشت، تاثیر این تغییر رویه در اذهان ملت ایران چنین شد که منظور انگلستان از عمل مزبور آن است با حیله ی توسل به وسایل قضایی و مسالمت آمیز دوباره همان رقیت سیاسی و اقتصادی را که به آن خاتمه داده بودیم، بر ما تحمیل کند و حال آن که ملت ایران به احیای وضع سابق هرگز تن در نخواهد داد
با کمال اعتمادی که به حقانیت خود داریم و مخصوصا برای این که اعتماد ما خلل ناپذیر است، نمی توانیم قضیه ای را که برای ما حیاتی ست، در معرض خطر رای نامساعدی، ولو این که آن خطر غیر محتمل هم باشد، قرار دهیم
با توجه به آن چه گفته شد، از آقایان تمنا دارم که بر این طرز تفکر ما خرده نگیرند و اگر ممکن است آن را تصدیق کنند و در هر حال لااقل طرز فکر ما را درک کنند. به همین منظور بود که با وجود نقاهت و ضعف مزاج که نتیجه ی کبرسن و مصایبی ست که در راه مبارزه برای آزادی متحمل شده ام و با وجود این که بار سنگین مسولیت مرا ناتوان ساخته است، از راه دور به این دیار آمده ام تا از طرفی با حضور خود حس احترام کامل ملت و دولت ایران رابه دستگاه های بین المللی ثابت کنم و از طرف دیگر به آقایان مدلل سازم که گذشته از ایرادات حقوقی که نسبت به صلاحیت دیوان داریم، اخلاقا و سیاستا در وضعی واقع شده ایم که دیگر نمی توانیم موضوع ملی شدن نفت را مورد بحث قرار دهیم
تاریخچه ی روابط ایران و انگلستان طولانی تر از آن است که بخواهیم در اینجا به تفصیل آن را بیان کنیم. همین قدر باید بگویم که در قرن نوزدهم، ایران میدان رقابت دو سیاست امپریالیستی روس و انگلیس بود. چندی بعد دو حریف با هم کنار آمدند ودر 1907 کشور ما را به دو منطقه ی نفوذ تقسیم نمودند. سپس هنگامی که امپراتوری تزاری واژگون گردید و اتحاد جماهیر شوروی گرفتار انقلاب داخلی شد، بریتانیای کبیر که از میدان جنگ فاتح بیرون آمده بود و در خاورمیانه بلامنازع و بی رقیب بود، از فرصت استفاده نمود و خواست با عقد قرارداد 1919 که عنان امور کشوری و لشکری را به دست افسران و کارشناسان انگلیسی می سپرد، ایران را منحصرا در تحت اختیار و تسلط سیاسی و اقتصادی خود قرار دهد. بالاخره چون آن قرارداد هم با مقاومت شدید آزادی خواهان و وطن پرستان مواجه گردید، دیپلماسی انگلیس برای این که نیات خود را به صورت دیگری عملی سازد، رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود، بر سر کار آورد. منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که بالانحصار نفت کشور ما را تصاحب نماید. به این ترتیب، آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشا بلیات گوناگون و مصایب طاقت فرسای ما گردید. این سلطه به وسیله ی کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید، یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشاند، به ضرر ایران فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت
میزان این استفاده ها را نمی توان به طور تحقیق معلوم ساخت، چه ایران هیچ وقت نتوانست به اقلامی که در ترازنامه ی شرکت منظور شده بود، بررسی کند و نه از میزان و قیمت نفتی که به ثمن بخس و یا حتا به رایگان به بحریه ی انگلیس فروخته می شد، اطلاع حاصل نماید و هم چنین منافعی را که از راه انحصار حمل و نقل دریایی و معاف ساختن کالاهای وارده به ایران از پرداخت حقوق گمرکی به اقتصاد انگلیس رسیده بود، نمی توانست تشخیص دهد. چنان چه ارقام ترازنامه ی شرکت را حجت بدانیم، باز ملاحظه می کنیم که مثلا در طی سال 1948، از 61 میلیون لیره عواید خالص شرکت، دولت ایران از جمیع جهات فقط 9 میلیون لیره دریافت کرده، در صورتی که تنها از بابت مالیات بر درآمد 28 میلیون لیره عاید خزانه ی انگلیس شده است
علاوه بر خسارات مزبور، کارگران و مستخدمین ایرانی همیشه در مقابل کارمندان خارجی خفیف و در وضع نامساعدی بودند. ده ها هزار کارگر ایرانی را در مساکنی که بیشتر به آغل حیوانات شبیه بود، جا می دادند و ایرانیان را همواره از ترس آن که مبادا روزی برای اداره ی آن دستگاه آماده شود، از کلیه ی کارهای فنی بر کنار می داشتند. از طرف دیگر، شرکت به بهانه ی حفظ امنیت، پلیس مخفی واقعی به وجود آورده بود که با کمک « اینتلیجنس سرویس » نه تنها در خوزستان که حوزه ی استخراج نفت است، بلکه در کلیه ی نقاط کشور و در بین تمام طبقات رسوخ کند. ضمنا عملیات خود را در تمام شئون اجتماعی توسعه می داد. مطبوعات و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داده و عمّال انگلیسی را اعم از بازرگانان و نمایندگان سیاسی به دخالت در امور داخلی ایران تشویق می نمود. به این ترتیب، بدون این که از جانب مجلسی که نمایندگان آن بر اثر اعمال نفوذ سیاسی بریتانیا و دسایس خود شرکت انتخاب شده و دولتی که افراد آن را نیز خودشان تعیین کرده بودند، مقاومتی ببیند، شرکت نفت ایران و انگلیس که در حقیقت دولتی در داخل دولت تشکیل داده بود، مقدرات مملکت را در دست داشت و مدت سی سال کشور ما را در مقابل وطن پرستان که محکوم به سکوت بودند، گرفتار رقیت و فساد نموده و هیچ اعتنایی به آمال ملت ایران که شیفته ی آزادی است، نداشت
در 1951، با ملی ساختن صنایع نفت، یک باره به این وضع اسف بار خاتمه داده شد. توضیح آن چه چند سال قبل از آن، مجلس شورای ملی با تصویب قانون خاصی، دولت را مکلف ساخته بود که از طریق مذاکره ی استیفای حقوق ملت را از شرکت بکند. در 1949، برای جلوگیری از خطر قریب الوقوع کمپانی حاضر شد که سهم دولت ایران را از بابت حق الامتیاز افزایش دهد و روی همین زمینه پیشنهادی به مجلس داده شد، ولی مجلس از تصویب آن خودداری کرد. این پیشنهاد هم دیر داده شده بود و هم کافی نبود و موضوع مالی آن هم اثر مهمی نداشت که رضایت ملت ایران را فراهم کند و لذا جز ملی ساختن صنعت نفت چاره ای دیگر نمانده بود. امروز می خواهند آن عمل را به قضاوت و بررسی شما واگذار کنند. به چه حق؟
اصل ملی کردن از حقوق مسلمه ی هر ملتی ست که تاکنون بسیاری از دول شرق و غرب از آن استفاده نموده اند. اصرار و ادعای انگلستان به این که ما را اسیر قرارداد خصوصی کند، آن هم قراردادی که در بی اعتباری آن شک و تردید نیست، جای بسی تعجب است چه علاوه بر این که ایران حاضر به پرداخت غرامات شده، دولت انگلیس هم ملی شدن صنایع نفت را در یک سند رسمی که به « فرمول هریمن » معروف شده و متن آن به استحضار دیوان رسیده است، شناخته و مطابق این سند دولت انگلستان به نام خود و به وکالت از طرف شرکت، اصل ملی شدن را که مطابق قانون تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری باید در دست دولت ایران باشد، شناخته شد
این شناسایی را سر گلادوین جب، نماینده ی انگلیس هم در جلسه ی 15 اکتبر 1951 شورای امنیت به مضمون ذیل صریحا تایید نمود: « تا آن جا که من از اظهارات آقای دکتر مصدق فهمیدم، مثل این بود که می خواهند بگویند که دولت انگلستان اصل ملی شدن را قبول ننموده و حال آن که همه می دانند ما آن را قبول کردیم.» بنابراین در حال حاضر دیگر برای شرکت سابق و دولت انگلستان ممکن نیست که از شناسایی اصل ملی شدن صنایع نفت به طریقی که در فرمول هریمن پیش بینی شده، طفره زند و عدول نماید. در چنین موردی، فقط موضوع پرداخت غرامت است که می تواند محل اختلاف واقع شود و چنان که خواهیم دید، در این باب هم از طرف ما هیچ اشکال و ابهامی باقی نمانده است
قانون ملی شدن، دولت را به طور صریح موظف ساخته که به دعاوی حقه ی شرکت برسد. در این زمینه لازم می دانم توضیح دهم که به موجب همان قانون تا 25 در صد از عواید در صورتی که شرکت آن را تقاضا کند، باید در بانک مرضی الطرفین بودیعه گزارده شود. بر طبق قانون، راه توافق راجع به تعیین غرامت برای شرکت مسدود نیست و بر فرض عدم توافق در محاکم ایران به روی شرکت سابق باز خواهد بود. بنابراین استنکاف از احقاق حق که به ما نسبت می دهند، مورد ندارد. با این مقدمات، آیا کدام شخص منصفی ست که پیشنهادهای ما را به حرف واهی تعبیر کند؟
در 19 سپتامبر 1951، دولت ایران راجع به تعیین غرامات، پیشنهادی به دولت انگلیس داد که متن آن را ذیلا نقل می کنم
«اول، دولت ایران حاضر است به یکی از طرق سه گانه ی ذیل، دعاوی و مطالبات حقه ی شرکت سابق نفت را با رعایت دعاوی و مطالبات دولت ایران، تسویق نماید:
الف - از روی قیمت سهام شرکت سابق نفت (به قیمت قبل از قانون ملی شدن صنعت نفت)؛
ب - بر طبق قوانین و قواعدی که در مورد ملی کردن صنایع در هر یک از کشورها به موقع اجرا گذاشته شده و شرکت سابق نفت آن را به نفع خود بداند؛
ج - به هر طریق دیگری که مورد توافق طرفین واقع شود
ضمنا برای این که وسیله ی پرداخت غرامات هم تامین شده باشد، در همان پیشنهاد قید شده که
دوم، دولت ایران حاضر است مقدار نفتی را که دولت و ملت انگلیس سابقا خریداری می کرده اید، در آینده نیز به قیمت عادلانه ی بین المللی در هر سال تحویل بندر ایران (فوب) به دولت مذکور بر طبق قرارداد طویل المدت به فروش برساند. دولت انگلیس می تواند با برداشت نصف بهای نفت خریداری خود، غرامات موضوع بند یک این نامه را استهلاک نماید.» اگر این پیشنهادها مورد قبول دولت انگلیس واقع نگردید، از این جهت بود که مساعی دولت مزبور متوجه امر دیگری غیر از غرامات بود و به بهانه ی این که تا بهره برداری به طرز مفیدی اداره نشود دولت ایران نخواهد توانست غرامات را بپردازد، سعی داشت دولت ایران را مجددا در مقابل یک شرکت جدید انگلیسی که بهره برداری نفت را خواه از جهت صنعتی و خواه از جنبه ی تجاری عهده دار شود، متعهد سازد
برای من جای تردید نیست که مقصود از مراجعه به شورای امنیت و دیوان بین المللی، آن است که باز از ما تعهدات مشابهی تحصیل کنند و حال آن که یادگاری های تلخ و اجحافات امتیاز 1933، هنوز از خاطره ها محو نشده و اگر بنا بود اداره ی صنایع ملی شده را دوباره تسلیم بیگانگان کنیم، اساسا چه حاجتی به ملی کردن صنعت نفت داشتیم؟
رویه ی دولت و ملت ایران در این قضیه مولمه به شرحی بود که توضیح دادم و انصافا باید تصدیق کرد که رویه ی ما معتدل و منصفانه بوده. برای من درک این نکته دشوار است که چرا موضوع ادعای اشخاص راجع به خسارات ناشی از ملی شدن صنایع در مورد کشور ایران این همه محل گفت و گو قرا گرفته و حال در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله انگلستان که صنایع خود را ملی ساخته، چنین اشکالی پیش نیامده است. ما این طور منصفانه عمل کرده ایم، مع ذلک با کمال تاسف ملاحظه می کنیم که تراست های بین المللی ما را مورد حمله و بایکوت خود قرار داده و از این راه خسارات عظیمی به کشور ما وارد می آورند
آقایان قضات، من یقین دارم اگر رسیدگی به اصل موضوع به شما محول شده بود، حقانیت ما را تصدیق می فرمودید و پیشنهادهایی که به شرکت ایران و انگلیس داده ایم، عادلانه تلقی می نمودید، ولی به طوری که در ابتدای بیانات خود توضیح دادم، این امر به قدری در نظر ما حیاتی و مقدس است که به هیچ صورت نمی توانیم آن را در معرض خطر رسیدگی بیگانه قرار دهیم، ولو آن که آن خطر هم صرف تصور باشد. تصمیم ملی شدن صنعت نفت، نتیجه ی اراده ی سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است. تمنا دارم به این نکته توجه بفرمایید که در خواست ما از شما این است که به اتکای مقررات منشور ملل متحد، از دخالت در موضوع خودداری فرمایید
آقای رییس، موقعی که از تهران حرکت کردم، امیدوار بودم مظالمی که به ایران وارد شده، به طور کامل به عرض آقایان برسانم و می خواستم مدارک بیشماری که در این زمینه دارم و فقط بعضی از آن ها را سابقا به استحضار شورای امنیت رسانده بودم، به شما ارایه دهم تا به مداخلات شدید شرکت نفت ایران و انگلیس در امور داخلی ما بهتر پی ببرید، ولی چون مرا محدود ساختید که از حدود مطالب مربوط به عدم صلاحیت خارج نشوم، ناچارم که از خواسته های شما تبعیت کنم و از ارایه ی اسنادی که در دست دارم، خودداری نمایم. عرایض خود را به همین جا خاتمه می دهم و اگر نتوانستم حقانیت و مظلومیت ایران را کاملا به معرض افکار عمومی مردم دنیا بگذارم، امیدوارم که لااقل حقانیت ما به دیوان ثابت شده باشد
کفیل ریاست: طبق اطلاع من، آقای پروفسور رولن به بیان دعوای ایران ادامه خواهد داد. آقای رولن آماده اید که بیانات خود را شروع کنید؟
پروفسور رولن: تصور می کنم بهتر باشد امروز بعدازظهر شروع کنم. امّا اگر دیوان موافقت کند، از آقای سلوزنی تقاضا می کنم استنتاجاتی را که تهیه کرده ایم و در حقیقت خط مشی مرا در نطق امروز بعدازظهر نشان می دهد قرائت کند
کفیل ریاست: آیا می خواهید استنتاجات را اکنون قرائت کنید؟
پروفسور رولن: بلی آقای رییس. اگر موافقت فرمایید
کفیل ریاست: بفرمایید
آقای رییس، آقایان قضات، بشریت مدتی است به فکر افتاده که به جای توسل به زور و فشار، اختلافات خود را از طریق حق و عدالت و به وسیله ی دادگاههای دادگستری بین المللی حل و تصفیه نماید. منشا این فکر عالی و مقدس، تجربیات تلخ و خونینی است که در گذشته به انسان آموخت که هرگز زور و فشار از عکس العمل های تند و وحشت انگیز مصون نخواهد ماند. رشد عقلی و فکری بشریت، حکم می کند که اختلافات خود را منحصرا به وسایل مسالمت آمیز تصفیه نماید. یقین داشته باشید که آرزوی نیل به این آمال در اعماق قلوب ملت ایران که از روز اول به جامعه ملل و بعد از آن سازمان ملل متحد ملحق گردیده، ریشه گرفته است
در جایی که دول بزرگی چون کشورهای متحده ی آمریکا و فرانسه، احتیاط را به پایه یی برسانند که تعیین حدود صلاحیت ملی را موکول به تشخیص خود کرده باشند، بر ملت کوچکی مانند ایران چه بحثی خواهد بود اگر صلاحیت دیوان را در حدود منشور ملل متفق و اعلامیه خود محدود نموده، اجازه ندهند به هیچ عنوان به آن حدود تخطی شود
نباید از آقایان این حقیقت را پنهان کنم که در نزد ما ایرانیان، تشویش جلوگیری از هرگونه علمی که در حکم مداخله در صلاحیت ملی باشد، شدیدتر از سازمان ملل است و علت هم این است که ما ملل شرق، سالیان دراز مزه ی تلخ موسسات اختصاصی و استثنایی را که صرفا به منظور تامین بیگانگان به وجود آمده بوده، چشیده و به چشم خود دیده ایم که کشور ما میدان رقابت سیاست های استعماری بوده و ضمنا پی برده ایم که متاسفانه علی رغم آن همه امید و آرزو، جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته اند به این وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته ی آن بود، خاتمه دهند
ملت ایران از این وضع به ستوه آمده بود، در یک جنبش مردانه، با ملی ساختن صنایع نفت و قبول پرداخت غرامت، یک باره به سلطه ی بیگانگان خاتمه داد. در آن موقع، دولت انگلیس به یک سلسله عملیات تهدید و ارعاب متوسل شد. چتربازان خود را به مجاورت سر حدات ایران و ناوهای جنگی را به نزدیکی آب های ساحلی ما فرستاد. سپس دست به کار محاصره ی اقتصادی شد و خواست این منظور را با فشار اقتصادی و توقیف ارزهایی که در انگلستان داشتیم، عملی سازد. در داخله ی ایران، به کمک عمّال و ایادی خود، دسایسی علیه دولت و نهضت ملی برپا نمود و در امور اقتصادی و مالی و صنعتی ما کارشکنی را تشویق کرد. در خارج تبلیغاتی به راه انداخت تا در کشورهای دیگر و محافل بین المللی، موجبات بد نامی ما را فراهم سازد. در پایان، چون از این فعالیت های شوم نتیجه ای به دست نیاورد، قیافه ی مظلومانه به خود گرفت و به دستگاه های ملل متحد از قبیل دیوان بین المللی دادگستری و شورای امنیت شکایت نمود. شاید عدول دولت انگلستان از رویه ی سابق و توسل به موسسات بین المللی به صورت ظاهر پیشرفتی به نظر آید، ولی با سوابق ناگواری که از سیاست انگلیس در ایران وجود داشت، تاثیر این تغییر رویه در اذهان ملت ایران چنین شد که منظور انگلستان از عمل مزبور آن است با حیله ی توسل به وسایل قضایی و مسالمت آمیز دوباره همان رقیت سیاسی و اقتصادی را که به آن خاتمه داده بودیم، بر ما تحمیل کند و حال آن که ملت ایران به احیای وضع سابق هرگز تن در نخواهد داد
با کمال اعتمادی که به حقانیت خود داریم و مخصوصا برای این که اعتماد ما خلل ناپذیر است، نمی توانیم قضیه ای را که برای ما حیاتی ست، در معرض خطر رای نامساعدی، ولو این که آن خطر غیر محتمل هم باشد، قرار دهیم
با توجه به آن چه گفته شد، از آقایان تمنا دارم که بر این طرز تفکر ما خرده نگیرند و اگر ممکن است آن را تصدیق کنند و در هر حال لااقل طرز فکر ما را درک کنند. به همین منظور بود که با وجود نقاهت و ضعف مزاج که نتیجه ی کبرسن و مصایبی ست که در راه مبارزه برای آزادی متحمل شده ام و با وجود این که بار سنگین مسولیت مرا ناتوان ساخته است، از راه دور به این دیار آمده ام تا از طرفی با حضور خود حس احترام کامل ملت و دولت ایران رابه دستگاه های بین المللی ثابت کنم و از طرف دیگر به آقایان مدلل سازم که گذشته از ایرادات حقوقی که نسبت به صلاحیت دیوان داریم، اخلاقا و سیاستا در وضعی واقع شده ایم که دیگر نمی توانیم موضوع ملی شدن نفت را مورد بحث قرار دهیم
تاریخچه ی روابط ایران و انگلستان طولانی تر از آن است که بخواهیم در اینجا به تفصیل آن را بیان کنیم. همین قدر باید بگویم که در قرن نوزدهم، ایران میدان رقابت دو سیاست امپریالیستی روس و انگلیس بود. چندی بعد دو حریف با هم کنار آمدند ودر 1907 کشور ما را به دو منطقه ی نفوذ تقسیم نمودند. سپس هنگامی که امپراتوری تزاری واژگون گردید و اتحاد جماهیر شوروی گرفتار انقلاب داخلی شد، بریتانیای کبیر که از میدان جنگ فاتح بیرون آمده بود و در خاورمیانه بلامنازع و بی رقیب بود، از فرصت استفاده نمود و خواست با عقد قرارداد 1919 که عنان امور کشوری و لشکری را به دست افسران و کارشناسان انگلیسی می سپرد، ایران را منحصرا در تحت اختیار و تسلط سیاسی و اقتصادی خود قرار دهد. بالاخره چون آن قرارداد هم با مقاومت شدید آزادی خواهان و وطن پرستان مواجه گردید، دیپلماسی انگلیس برای این که نیات خود را به صورت دیگری عملی سازد، رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود، بر سر کار آورد. منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که بالانحصار نفت کشور ما را تصاحب نماید. به این ترتیب، آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشا بلیات گوناگون و مصایب طاقت فرسای ما گردید. این سلطه به وسیله ی کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید، یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشاند، به ضرر ایران فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت
میزان این استفاده ها را نمی توان به طور تحقیق معلوم ساخت، چه ایران هیچ وقت نتوانست به اقلامی که در ترازنامه ی شرکت منظور شده بود، بررسی کند و نه از میزان و قیمت نفتی که به ثمن بخس و یا حتا به رایگان به بحریه ی انگلیس فروخته می شد، اطلاع حاصل نماید و هم چنین منافعی را که از راه انحصار حمل و نقل دریایی و معاف ساختن کالاهای وارده به ایران از پرداخت حقوق گمرکی به اقتصاد انگلیس رسیده بود، نمی توانست تشخیص دهد. چنان چه ارقام ترازنامه ی شرکت را حجت بدانیم، باز ملاحظه می کنیم که مثلا در طی سال 1948، از 61 میلیون لیره عواید خالص شرکت، دولت ایران از جمیع جهات فقط 9 میلیون لیره دریافت کرده، در صورتی که تنها از بابت مالیات بر درآمد 28 میلیون لیره عاید خزانه ی انگلیس شده است
علاوه بر خسارات مزبور، کارگران و مستخدمین ایرانی همیشه در مقابل کارمندان خارجی خفیف و در وضع نامساعدی بودند. ده ها هزار کارگر ایرانی را در مساکنی که بیشتر به آغل حیوانات شبیه بود، جا می دادند و ایرانیان را همواره از ترس آن که مبادا روزی برای اداره ی آن دستگاه آماده شود، از کلیه ی کارهای فنی بر کنار می داشتند. از طرف دیگر، شرکت به بهانه ی حفظ امنیت، پلیس مخفی واقعی به وجود آورده بود که با کمک « اینتلیجنس سرویس » نه تنها در خوزستان که حوزه ی استخراج نفت است، بلکه در کلیه ی نقاط کشور و در بین تمام طبقات رسوخ کند. ضمنا عملیات خود را در تمام شئون اجتماعی توسعه می داد. مطبوعات و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داده و عمّال انگلیسی را اعم از بازرگانان و نمایندگان سیاسی به دخالت در امور داخلی ایران تشویق می نمود. به این ترتیب، بدون این که از جانب مجلسی که نمایندگان آن بر اثر اعمال نفوذ سیاسی بریتانیا و دسایس خود شرکت انتخاب شده و دولتی که افراد آن را نیز خودشان تعیین کرده بودند، مقاومتی ببیند، شرکت نفت ایران و انگلیس که در حقیقت دولتی در داخل دولت تشکیل داده بود، مقدرات مملکت را در دست داشت و مدت سی سال کشور ما را در مقابل وطن پرستان که محکوم به سکوت بودند، گرفتار رقیت و فساد نموده و هیچ اعتنایی به آمال ملت ایران که شیفته ی آزادی است، نداشت
در 1951، با ملی ساختن صنایع نفت، یک باره به این وضع اسف بار خاتمه داده شد. توضیح آن چه چند سال قبل از آن، مجلس شورای ملی با تصویب قانون خاصی، دولت را مکلف ساخته بود که از طریق مذاکره ی استیفای حقوق ملت را از شرکت بکند. در 1949، برای جلوگیری از خطر قریب الوقوع کمپانی حاضر شد که سهم دولت ایران را از بابت حق الامتیاز افزایش دهد و روی همین زمینه پیشنهادی به مجلس داده شد، ولی مجلس از تصویب آن خودداری کرد. این پیشنهاد هم دیر داده شده بود و هم کافی نبود و موضوع مالی آن هم اثر مهمی نداشت که رضایت ملت ایران را فراهم کند و لذا جز ملی ساختن صنعت نفت چاره ای دیگر نمانده بود. امروز می خواهند آن عمل را به قضاوت و بررسی شما واگذار کنند. به چه حق؟
اصل ملی کردن از حقوق مسلمه ی هر ملتی ست که تاکنون بسیاری از دول شرق و غرب از آن استفاده نموده اند. اصرار و ادعای انگلستان به این که ما را اسیر قرارداد خصوصی کند، آن هم قراردادی که در بی اعتباری آن شک و تردید نیست، جای بسی تعجب است چه علاوه بر این که ایران حاضر به پرداخت غرامات شده، دولت انگلیس هم ملی شدن صنایع نفت را در یک سند رسمی که به « فرمول هریمن » معروف شده و متن آن به استحضار دیوان رسیده است، شناخته و مطابق این سند دولت انگلستان به نام خود و به وکالت از طرف شرکت، اصل ملی شدن را که مطابق قانون تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری باید در دست دولت ایران باشد، شناخته شد
این شناسایی را سر گلادوین جب، نماینده ی انگلیس هم در جلسه ی 15 اکتبر 1951 شورای امنیت به مضمون ذیل صریحا تایید نمود: « تا آن جا که من از اظهارات آقای دکتر مصدق فهمیدم، مثل این بود که می خواهند بگویند که دولت انگلستان اصل ملی شدن را قبول ننموده و حال آن که همه می دانند ما آن را قبول کردیم.» بنابراین در حال حاضر دیگر برای شرکت سابق و دولت انگلستان ممکن نیست که از شناسایی اصل ملی شدن صنایع نفت به طریقی که در فرمول هریمن پیش بینی شده، طفره زند و عدول نماید. در چنین موردی، فقط موضوع پرداخت غرامت است که می تواند محل اختلاف واقع شود و چنان که خواهیم دید، در این باب هم از طرف ما هیچ اشکال و ابهامی باقی نمانده است
قانون ملی شدن، دولت را به طور صریح موظف ساخته که به دعاوی حقه ی شرکت برسد. در این زمینه لازم می دانم توضیح دهم که به موجب همان قانون تا 25 در صد از عواید در صورتی که شرکت آن را تقاضا کند، باید در بانک مرضی الطرفین بودیعه گزارده شود. بر طبق قانون، راه توافق راجع به تعیین غرامت برای شرکت مسدود نیست و بر فرض عدم توافق در محاکم ایران به روی شرکت سابق باز خواهد بود. بنابراین استنکاف از احقاق حق که به ما نسبت می دهند، مورد ندارد. با این مقدمات، آیا کدام شخص منصفی ست که پیشنهادهای ما را به حرف واهی تعبیر کند؟
در 19 سپتامبر 1951، دولت ایران راجع به تعیین غرامات، پیشنهادی به دولت انگلیس داد که متن آن را ذیلا نقل می کنم
«اول، دولت ایران حاضر است به یکی از طرق سه گانه ی ذیل، دعاوی و مطالبات حقه ی شرکت سابق نفت را با رعایت دعاوی و مطالبات دولت ایران، تسویق نماید:
الف - از روی قیمت سهام شرکت سابق نفت (به قیمت قبل از قانون ملی شدن صنعت نفت)؛
ب - بر طبق قوانین و قواعدی که در مورد ملی کردن صنایع در هر یک از کشورها به موقع اجرا گذاشته شده و شرکت سابق نفت آن را به نفع خود بداند؛
ج - به هر طریق دیگری که مورد توافق طرفین واقع شود
ضمنا برای این که وسیله ی پرداخت غرامات هم تامین شده باشد، در همان پیشنهاد قید شده که
دوم، دولت ایران حاضر است مقدار نفتی را که دولت و ملت انگلیس سابقا خریداری می کرده اید، در آینده نیز به قیمت عادلانه ی بین المللی در هر سال تحویل بندر ایران (فوب) به دولت مذکور بر طبق قرارداد طویل المدت به فروش برساند. دولت انگلیس می تواند با برداشت نصف بهای نفت خریداری خود، غرامات موضوع بند یک این نامه را استهلاک نماید.» اگر این پیشنهادها مورد قبول دولت انگلیس واقع نگردید، از این جهت بود که مساعی دولت مزبور متوجه امر دیگری غیر از غرامات بود و به بهانه ی این که تا بهره برداری به طرز مفیدی اداره نشود دولت ایران نخواهد توانست غرامات را بپردازد، سعی داشت دولت ایران را مجددا در مقابل یک شرکت جدید انگلیسی که بهره برداری نفت را خواه از جهت صنعتی و خواه از جنبه ی تجاری عهده دار شود، متعهد سازد
برای من جای تردید نیست که مقصود از مراجعه به شورای امنیت و دیوان بین المللی، آن است که باز از ما تعهدات مشابهی تحصیل کنند و حال آن که یادگاری های تلخ و اجحافات امتیاز 1933، هنوز از خاطره ها محو نشده و اگر بنا بود اداره ی صنایع ملی شده را دوباره تسلیم بیگانگان کنیم، اساسا چه حاجتی به ملی کردن صنعت نفت داشتیم؟
رویه ی دولت و ملت ایران در این قضیه مولمه به شرحی بود که توضیح دادم و انصافا باید تصدیق کرد که رویه ی ما معتدل و منصفانه بوده. برای من درک این نکته دشوار است که چرا موضوع ادعای اشخاص راجع به خسارات ناشی از ملی شدن صنایع در مورد کشور ایران این همه محل گفت و گو قرا گرفته و حال در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله انگلستان که صنایع خود را ملی ساخته، چنین اشکالی پیش نیامده است. ما این طور منصفانه عمل کرده ایم، مع ذلک با کمال تاسف ملاحظه می کنیم که تراست های بین المللی ما را مورد حمله و بایکوت خود قرار داده و از این راه خسارات عظیمی به کشور ما وارد می آورند
آقایان قضات، من یقین دارم اگر رسیدگی به اصل موضوع به شما محول شده بود، حقانیت ما را تصدیق می فرمودید و پیشنهادهایی که به شرکت ایران و انگلیس داده ایم، عادلانه تلقی می نمودید، ولی به طوری که در ابتدای بیانات خود توضیح دادم، این امر به قدری در نظر ما حیاتی و مقدس است که به هیچ صورت نمی توانیم آن را در معرض خطر رسیدگی بیگانه قرار دهیم، ولو آن که آن خطر هم صرف تصور باشد. تصمیم ملی شدن صنعت نفت، نتیجه ی اراده ی سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است. تمنا دارم به این نکته توجه بفرمایید که در خواست ما از شما این است که به اتکای مقررات منشور ملل متحد، از دخالت در موضوع خودداری فرمایید
آقای رییس، موقعی که از تهران حرکت کردم، امیدوار بودم مظالمی که به ایران وارد شده، به طور کامل به عرض آقایان برسانم و می خواستم مدارک بیشماری که در این زمینه دارم و فقط بعضی از آن ها را سابقا به استحضار شورای امنیت رسانده بودم، به شما ارایه دهم تا به مداخلات شدید شرکت نفت ایران و انگلیس در امور داخلی ما بهتر پی ببرید، ولی چون مرا محدود ساختید که از حدود مطالب مربوط به عدم صلاحیت خارج نشوم، ناچارم که از خواسته های شما تبعیت کنم و از ارایه ی اسنادی که در دست دارم، خودداری نمایم. عرایض خود را به همین جا خاتمه می دهم و اگر نتوانستم حقانیت و مظلومیت ایران را کاملا به معرض افکار عمومی مردم دنیا بگذارم، امیدوارم که لااقل حقانیت ما به دیوان ثابت شده باشد
کفیل ریاست: طبق اطلاع من، آقای پروفسور رولن به بیان دعوای ایران ادامه خواهد داد. آقای رولن آماده اید که بیانات خود را شروع کنید؟
پروفسور رولن: تصور می کنم بهتر باشد امروز بعدازظهر شروع کنم. امّا اگر دیوان موافقت کند، از آقای سلوزنی تقاضا می کنم استنتاجاتی را که تهیه کرده ایم و در حقیقت خط مشی مرا در نطق امروز بعدازظهر نشان می دهد قرائت کند
کفیل ریاست: آیا می خواهید استنتاجات را اکنون قرائت کنید؟
پروفسور رولن: بلی آقای رییس. اگر موافقت فرمایید
کفیل ریاست: بفرمایید
| لینک |
سخنگوي مجاهدين انقلاب:درست بودن يا نبودن سياستهاي هستهاي چگونه مشخص ميشود؟
سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، اينكه چه اتفاقي ميتواند درست بودن يا نبودن، سياستها درباره مسايل هستهيي را مشخص كند را مهمترين پرسش سياسي روز دانست.
محسن آرمين 12 اسفند 85در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهارداشت: ميگويند راهبرد هستهيي دولت آقاي خاتمي شكست خورده است و در تحليل اين موضوع هم معتقدند كه بر اساس آن راهبرد ما غنيسازي را متوقف كرديم و مذاكره را با اروپا ادامه داديم اما به نتيجه نرسيديم و اروپاييها حق برخورداري ما را از فناوري هستهيي نپذيرفتند و در واقع پاسخ روشن به ما ندادند.
وي افزود:از نظرشان تعليق غنيسازي به مدت يكسال و نيم و در واقع عدم توافق با اروپاييها در مورد غنيسازي سياستي شكست خورده است،اما در اين مدت كه راهبردهاي ديگري در پيش گرفته شده است، به ترتيب شاهد صدور يكي دو قطعنامه توسط آژانس بينالمللي انرژي هستهيي عليه ايران، ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت، آغاز تحريمها و امروز كه درآستانه صدور قطعنامه بعدي قرارگرفتيم.
اين نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي ادامه داد:عليرغم اين مشكلات، باز هم برخي معتقدند اين سياست هستهيي جواب ميدهد، لذا اين سوال مهم مطرح است كه چه اتفاقي اگر رخ دهد مسوولين ميپذيرند اين سياست درست نبوده است؟
آرمين همچنين گفت: آقايان گمان ميكردند چون ما (ايران) حمايت كشورهاي غير متعهدها را داريم، آژانس بينالمللي قطعنامهاي عليه ما صادر نميكند اما صادر كرد، سپس ميگفتند قطعا آژانس پروندهي ما را به شوراي امنيت ارجاع نميكند، اما اين اتفاق نيز رخ داد.
| لینک |
رفتار برخلاف گفتار
واردات کالا و خدمات برای تنظیم بازار داخلی و جلوگیری از اجحاف احتمالی تولیدکنندگان بر مصرف کنندگان یک اقدام عمومی و پذیرفته شده است که اکثریت دولت ها در اجرای آن تردید به خود راه نمی دهند. اما این قاعده نیز مرسوم است که دولت ها راه را برای صادرات کالاها و خدمات هموار می کنند تا موازنه تجاری برقرار شده و بازار کالا و کار و خدمات از تعادل خارج نشود. دولت آقای احمدی نژاد اما در 15 ماه گذشته این قاعده را نادیده گرفته و برای اینکه نشان دهد می تواند جلوی تورم را مهار کند، واردات را تشویق و صادرات را در تنگنا قرار داده است. این دیدگاه دولت که به نظر می رسد فقط با لحاظ کردن متغیر «سیاست» به ویژه «سیاست پوپولیستی» موجب شده است ارزش صادرات غیرنفتی به ارزش واردات به کمتر از 30 درصد برسد. این نسبت پایین در حالی است که اگر فقط ارزش صادرات پتروشیمی را از کل صادرات غیرنفتی کم کنیم نسبت ارزش صادرات به ارزش واردات به کمتر از 20 درصد می رسد که نسبت بسیار پایینی است. از طرف دیگر وقتی به ترکیب واردات نگاه می کنیم و مشاهده می کنیم که به طور مثال فقط نیم میلیون دلار شکر در 8 ماه منتهی به پایان آبان وارد کشور شده است، شرایط دشوار را کاملا احساس می کنیم. دولت آقای احمدی نژاد با استفاده از قدرت مطلق خود در بازی با نرخ های تعرفه واردات و جلوگیری از صادرات، تعادل را بهم زده است و تولید داخل تحت فشار عجیبی قرار دارد. اینگونه شده است که رشد تولیدات صنعتی که براساس قانون برنامه چهارم باید 11درصد می شد به مرز 8درصد کاهش یافته است. حذف تعرفه واردات انواع میوه، حذف و کاهش تعرفه واردات شکر، فولاد و... در حالی صورت پذیرفته است که دولت در برنامه خود حمایت از تولید داخل را جزو استراتژی های خود قرار داده بود. جلوگیری از واردات را هیچ اقتصاددانی تجویز نمی کند، اما تعادل در تجارت خارجی نیز چیزی نیست که آن را نادیده بگیریم. در حالی که با کمی مدارا و بردباری و اجتناب از بحث های تند نسبت به شرکت های معتبر خارجی، می شد آنها را تشویق کرد تا به جای صدور کالای ساخته شده به ایران، سرمایه گذاری را در دستور کار قرار دهند؛ این اتفاق نیز نیفتاده است. وقتی جامعه را عادت می دهیم تا با واردات 46 میلیارد دلاری سازگار شوند آیا می توان در روزهای سخت از آنها خواست یک باره ترک عادت کنند؟ دولت در حالی به لحاظ تئوریک مخالف جهانی شدن تجارت است که در عمل و بدون گرفتن هیچ امتیازی اقتصاد کشور را در مسیر الزام های سازمان تجارت جهانی قرار داده است.
| لینک |
آیا شهرام گریخت ؟
یدالله اسلامی
روزنامه ها نوشته اند که شهرام جزایری گریخته است ؟ اینکه چرا وچگونه وآیا نیازی به بازگویی دارد ویا ندارد می ماند برای فرونشستن گرد وغبار تبلیغات . گروهی این وگروهی آن را گنه کار این ماجرا قلمداد خواهند کرد وبرای این داستان نیز داستان هایی سرهم خواهند کرد ومدتی ذهن وفکر مردم را به خود مشغول نگه می دارند . آیا درسالهای گذشته شهرام جزایری درزندان بوده است ؟ این هم پرسشی است که اگر چه بسیار پرسیده شده است ولی پاسخی درست نیافته است وگمان هم نمی کنم پاسخی آسان داشته باشد ؟ برخی براین باورند که آقای شهرام جزایری دوران بازداشت خودرا با آزادی کامل دربیرون زندان سپری کرده وبه پیگیری کارهای خود مشغول بوده است ولی به دلیل بازداشت از پرداخت جریمه مالی دیرکرد پرداخت وام های بانکی معاف بوده است .دراین باره فراوان گفته وشنیده شده است . درباره دستگیری وبازداشت وی نیز حرف وحدیث بسیار است .پرسش های مردم وخبرنگاران هم بی پاسخ مانده است . این بار نیز چند روزی سروصدا راه خواهد افتاد .برخی گمان ها ی بد درسر می پرورانند وگریز اورا معناد ارتر از فرار یک مجرم می دانند وبرای این نظر خود دلیل وبرهان هم دارند . نوشته های روزنامه ها ومطالب دست اندرکاران دستگاه قضایی واظهارات وکیل آقای جزایری هم به گونه ای است که برپرسش ها می افزاید. سناریوی نوشته شده برای شهرام جزایری کم کم به بخش های حساس خود می رسد .بخش ها ی این داستان یکی به یکی به شکل هیجانی به مرحله اجرا درمی آید .کاستی های اجراهم با خرید زمان وبا استفاده از فراموشی ذهنی مخاطبان جذاب تر می شود . پایان داستان وپیش بینی ها از امروز چون پیش بینی فیلم های داستانی است .اما این پرسش ازیاد نخواهد رفت که آیا شهرام جزایری گریخته است ؟ آیا درفاصله یک روز پس از گریختن توانسته است دردوبی جا خوش کند ویا به هر جای دیگر برود ؟ آیا برنامه فرار او هدف ها ی دیگری را دنبال نمی کند ؟ راستی آیا او نیاز به گریختن داشته است ؟ اگر وی آزادانه به پیگیری ها کارهایش می پرداخته چه نیازی به این بخش از داستان داشته است ؟ پیش بینی آینده داستان هم جالب است .
| لینک |

وصیت نامه مرحوم مهندس مهدی بازرگان
منبع : http://www.bazargan.com
وصيتنامۀ مؤرخ ۷/۱۰/۷۳
در خانۀ نارون
بسم الله الرحمن الرحيم
كُل مِن عَليهٰا فٰـان وَ يَبْقي وَجه رَبّك ذ ُوالجلال ِ وَ الا ِكرام
وصيتنامه بندۀ گنه كار بيمقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كنندۀ دعاي بندگان مؤمن و مهربان، مهدي بازرگان به همسر عزيز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامي آنها، نوادگان نازنين و به همۀ خويشاوندان با مهر و صفا، دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.
با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق رحمن و با درود بر همۀ پيامبران علي الخصوص خاتم آنها محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت.
۱) اولين و مهمترين آرزو و توصيه ام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگي هميشگي خيلي بزرگتري كه در پيش دارند، بيشتر از دو روزۀ دنياي گذران بينديشند و تدارك ببينند.
زندگي بي مرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاري و رضوانش كرده اند، بفرض كه كسي يقين بوقوع آن نداشته باشد، دليل قطعي هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال آنكه بنا به خبرها و هشدارهاي شخصي چون محمد مصطفيۖ و كتابي چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غير قابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، بايد آنرا بحساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.
وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفي و فراموش كنيد و نه روزي رسان و آفرينندۀ خودتان را كه براي جهان و غير او صاحب و گرداننده اي قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نميتواند باشد. اينك كه دنيا و زندگي در مجموعه و متوسط، ناخشنودي و ناراحتي و زيانكاري است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاريها و سختيها يا توسعۀ ظلم و فشارهاست، بايد سعي كنيم كه در عوض آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت آباد و خشنود كننده باشد.
۲) دومين توصيۀ (خصوصي)ام به همسر و فرزندان و كسان، مهرباني و گذشت و خدمتگزاري در حق يكديگر است، مخصوصأ نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره خويشاوندان و صلۀ رحم.
۳) توصيۀ سوم، قبول عذر تقصيرها و قصورهايم در حق خانواده و كسان و دوستان و هموطنان. از همگي حلاليت ميطلبم و تقاضاي بخشش و دعاي خير دارم، و رساندن اين تقاضا به كسانيكه در مجلس فاتحه حضور نداشته آنرا نشنيده باشند يا آگاه نشده باشند. هر بدي و نقصان و زيان كه به كسي و به كساني رسانده باشم و بهرگونه و اندازه و ارتباط كه باشد، چه فردي و شخصي و چه اجتماعي و عمومي و سياسي، تقاضايم اين است كه حلالم نماييد.
۴) كفن و دفن و ترحيم
وَ مٰا تَدري نَفسٌ مٰاذا تكْسب غَدا وَ مٰا تَدري نَفسٌ بِاي اَرض تَمُوت
براي محل دفن، قبري را زير سر نگذارده ام كه زحمت بازماندگان كمتر باشد. محل خاصي را هم در نظر ندارم ولي اگر امكان داشته و خالي از دردسر و اشكال نباشد، بدم نميايد در مقبره بيات و در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله عليها و در كنار پدر و مادر و عده اي از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد كه احتمال ِ سر خاك آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن براي همۀ بخاك سپردگان بيشتر باشد.
براي مجلس ترحيم و تذكر، اگر چه بيشتر جنبۀ تشريفاتي و تكلف پيدا كرده و جزو آداب و حسابهاي سياسي و گروهي شده، دردي از دنيا و آخرت مردگان و زندگان را دوا نميكند، ولي باحتمال اينكه براي افرادي مختصر عبرت از مرگ و خشيّت از خدا و آخرت حاصل شود و حلاليت و آمرزشي، نصيب ميّت گردد، ايراد به برگزاري آن از محل ثلث خودم ندارم، خصوصأ اگر همراه با اطعام مساكين و غذاي دسته جمعي بدون تعيين و تشريفات براي بازماندگان و دوستان نزديك باشد. بيشتر از توصيف و تمجيدِ شخص از دنيا رفته، به تذكر قيامت و توجه به آخرت پرداخته شود.
توصيۀهاي ۱، ۲ و ۳ نيز بد نيست كه در مجلس ترحيم خوانده شود.
| لینک |
وقتی متکدیان از سر و کولت بالا می روند!
وحید قرایی/اختصاصی بام کویر www.kn.blogfa.com
از خانه که بیرون میروی چه سوار بر اتومبیل باشی و چه پیاده از برخورد چند باره با متکدیان در خیابانهای شهر کرمان ناگزیری!
افرادی در سنین مختلف و قیافههای حق به جانب که احساس میکنی اگر پولی به آنها ندهی نفرینهایشان دنیا را بر سرت خراب میکند. در این میان گویی بخشی از مردم و مسوولان شهر به این وضعیت عادت کردهاند و این دسته از مردم با دادن پول به متکدیان رونق بازار آنها را حفظ میکنند و مسوولان نیز فعلا حداکثر به ابراز نگرانی از افزایش روزافزون متکدیان میپردازند و اقدامات عملی در زمینهی کاهش متکدیان و رفع آثار سوء تکدیگری در کرمان به چشم نمیخورد. به نظر میرسد با وضعیت فعلی شهر کرمان، تکدیگری را بایستی بهعنوان یک حرفه تلقی کرد چرا که دانستن رمز و رموز تکدیگری، طریقهی سوء استفاده از کودکان برای تکدیگری، برانگیختن ترحم تعداد بیشتری از مردم و استفاده از موقعیت خوبی که درکرمان با عملی نشدن قوانین و مقررات در مورد جمعآوری متکدیان بهوجود آمده است، کارهایی نیست که بتوان بدون برنامهریزی و حتی مطالعه در مورد آن! عملی کرد.
برخی شیوههای مرسوم
دیگر گفتن جملاتی نظیر«بدبختم، فلک زدهام، گرسنهام و...» برای گدایی در شهر کرمان مناسب نیست، نگاهی به شیوههای تکدیگری نشان میدهد که حرکت با علم روز! وظیفهای است که هر کدام باید با آن آشنا باشد.
جلوی ساختمان پزشکان و داروخانههای شهر مکان مناسبی برای پهن کردن« جلوپلاس» گدایی است. به هرحال از هر چند نفری که برای مداوا و یا دریافت دارو به این مکانها مراجعه میکنند بادیدن این متکدیان که تعداد زنهای «بچهبغل» البته بیشتر است سعی میکنند با دادن وجهی به آنها هم دعایی برای شفای بیماری خود یا نزدیکانشان طلب کنند و هم از نفرین این متکدیان در آن شرایط سخت بیماری در امان بمانند! برای درک بیشتر این موضوع کافیست تا سری به ساختمان پزشکان و داروخانههای شهر بزنید تا این وضعیت ناخوشایند را به خوبی ببینید حتی میتوانید بشنوید که« گدایی» به یکی از مراجعه کنندگان میگوید:« برای درمان مریضت پولی به من بده» و یاحتی « اگر پول ندهی برای شفای بیمارت دعا نمیکنم!» و چنان قیافهای هم به خود میگیرد که گویی اگر این پول را ندهی راههای رسیدن به درمان بیماری خود و یا آشنایت قطع میشود و ...
جلوی سالنهای غذاخوری و پیتزا فروشیها هم موقعیت خوبی برای استقرار متکدیان است. به هر حال چه بخواهی به این مکانها وارد شوی و چه خارج باید از زیرنگاه شدیدا گرسنهی این متکدیان ردشوی. اینجا کودک و زن و مردی که تکدیگری میکنند در ساعاتی که غذاخوریها باز هستند، گرسنهاند و مگر میتوان «دردوجدان» ناشی از گرسنگی آنها را تحمل کرد! به هر حال اکنون که دیگر صاحبان اغذیه فروشیها اجازه ورود متکدیان به داخل محدوده کسب و کارشان رانمیدهند بیرون از این مکانها نمیتوانی از دست متکدیان حرفهای شهر در امان باشی و با خیالی آسوده قدم به یک اغذیهفروشی بگذاری و یا از آن خارج شوی.
اما خیابانها خود داستان مفصلی از تکدیگری دارند. متکدیانی که کودکی معصوم را روی پای خود خواباندهاند، آنهایی که عضوی متلاشی شده و حتی چرکین و زخم شده را به نمایش عمومی گذاشتهاند، کودکانی که گرسنهاند و تو وظیفه داری به آنها پول بدهی، از همه بدتر آنها که اعتیادشان اظهرمنالشمس است و قاعدتا پولی که به آنها پرداخته میشود صرف مصرف مواد مخدر میشود. با این وجود و با اینکه اکثر مردم به ترفندهای متکدیان خیابانی واقفند و حتی اعتیاد برخی از آنها را به مواد مخدر میدانند و می دانند که شبکههایی برای سوء استفاده از کودکان و سالمندان جهت تکدیگری فعالیت میکنند اما باز هم به متکدیان پول میدهند تا این وضعیت ناخوشایند همچنان در شهر برقرار بماند!
متکدیان نسخه به دست هم از جمله گروههایی هستند که روزانه آنها را میتوان درخیابانها دید و جالب این است که این دسته متکدیان را میتوان در روزهای مختلف، در خیابانهای مختلف دیدکه با همان نسخه از مردم پول طلب میکنند و البته هیچگاه نیز نسخه آنها تبدیل به دارو نمیشود!
عدهای هم هستند که میخواهند به شهرستان بروند و پول ندارند اما ممکن است یک هفته بعد آنها را ببینی که هنوز پول ندارند و میخواهند به شهرشان سفر کنند! عدهای نیز از کودکان سرطانی خود میگویند، عدهای نیز همچنان از زندان آزاد میشوند و همچنان از مردم پول میخواهند عدهای هر روز کیف پولشان را دزدمیزند و با وضعی آراسته تکدیگری میکنند و...
آنهایی هم که سوار بر اتومبیلهایشان هستند هر کجا از دست متکدیان در امان باشند هنگامی که پشت چراغ قرمز چهارراهها توقف میکنند باید جواب متکدیانی را که به شیشهی ماشین آنها میکوبند و پول طلب میکنند بدهند!
قبرستان کرمان هم که جای خود دارد. اگر خدای نکرده کسی از نزدیکان شما جان به جان آفرین تسلیم کند باید همانقدر که خرج کفن و دفن میشود به متکدیانی که دور و اطراف شما پرسه میزنند پول بدهید تا از دست آنها در آسایش بود!
ضعف دولت، کوتاهی مردم، وضعیت اجتماعی
در آنچه که امروز از لحاظ وضعیت تکدیگری در شهر کرمان میبینیم عوامل متعددی دخیل هستند. ضعف نهادهای دولتی و حاکمیتی در اجرای قوانین مربوط به متکدیان و ساماندهی آنها و کوتاهی مردم درزمینهی پایبندی به اینکه متکدیان، نیازمندان واقعی نیستند تا به آنها پول ندهند. چرا که رونق تکدیگری در کرمان بهخاطر این است که مردم همواره و با وجود تذکراتی که میشنوند به گداها پول میدهند و حاضر نیستند از این عادت دست بکشند.
از سوی دیگر وضعیت اجتماعی در کشور و شهرمان نیز به گونهایست که وجود افراد فراوان نیازمند و فقیر زمینه اینکه افرادی خود را به عنوان نیازمند جا بزنند و سایرین نیز باور کنند بهوجود آورده است.
در این میان باید این نکته را نیز مطرح کرد که نهادهای دولتی و غیر دولتیحامی نیازمندان نیز نتوانستهاند اعتماد بخشی از مردم را جلب کنند و گرنه پولهایی که به متکدیان پرداخت میشود در صندوقهای جمعآوری اعانات که در سطح شهر کم نیستند ریخته میشد. با وجودیکه هر سال به مناسبتهایی بساط دریافت کمکهای مردم برای نیازمندان چیده میشود و نهادهای حامی دولتی و غیر دولتی نیز همواره برای کمک به فقرا وجود دارند اما چون عملا از تعداد نیازمندان کم نشده است زمینهی مسایل یاد شده همواره وجود داشته و این نهادها باید سعی کنند اعتماد عمومی بیشتری برای فعالیتهای خود جلب کنند.
این خارجیها از کجا میآیند؟
اما بخشی از متکدیان در کرمان اتباع کشورهایی نظیر پاکستان و گاهی بنگلادش هستند که معلوم نیست با چه مجوزی به راحتی وارد مرزهای ایران میشوند و در شهرهای کشور به تکدیگری میپردازند. علاوه بر تکدیگری آنها میتوانند منبع بیماریهایی نیزباشند و معلوم نیست از این نظر مورد معاینه قرار میگیرند یا خیر؟
این دستهگدایان فقط پول طلب نمیکنند و در مواردی با مراجعه به در خانهها برنج، روغن و مواد خوراکی دیگر نیز طلب میکنند. معلوم نیست که اداره کل اتباع خارجه در مورد وجود این غیر ایرانیها در کشور برای تکدیگری چه توضیحی دارد؟
برای تکدی گری قانون وجود دارد
اینکه گفته میشود قوانین در مورد تکدیگری ناقص است ویا اصلا وجود ندارد نمیتواند قابل قبول باشد. مواد 712 و 713 قانون مجازات اسلامی مجازات تکدیگری و سو استفاده از کودکان برای تکدیگری را به روشنی بیان کرده است.
در مادهی 712 ق.م.ا آمده است:« هر کس تکدی یا کلاشی را پیشهی خود قرار داده باشد و از این راه امرار معاش نماید یا ولگردی نماید به حبس از یک تا سه ماه محکوم خواهد شد و چنانچه با وجود توان مالی مرتکب عمل فوق شود علاوه بر مجازات مذکور کلیهی اموالی که از طریق تکدی و کلاشی به دست آورده است مصادره خواهد شد.»
همچنین در مادهی713 همین قانون به صراحت عنوان شده است:«هر کس طفل صغیر یا غیر رشیدی را وسیلهی تکدی قرار دهد یا افرادی را به این امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد کلیهی اموالی که از طریق مذکور به دست آورده است محکوم خواهد شد.» حال اینکه چرا این قوانین اجرا نمیشود سوالی است که مسوولان ذیربط به روشنی باید پاسخگوی آن باشند.
تقصیر ازهمه ماست!
اینکه هرروز بر متکدیان شهرمان افزوده میشود، اینکه متکدیان شهرمان هر روز حرفهایتر میشوند،اینکه متکدیان هر روز با توان بیشتری سوهان بر روح شهروندان میکشند همه حاصل فرایندی است که از مسوولان گرفته تا خود، شهروندان در آن دخیل هستیم. نابهنجاریهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نیز به این کوتاهیها دامن میزندو شهری برای ما به وجود میآورد که متکدیان از سروکول شهروندانش بالا میروند.
این یک حقیقت است که بسیاری از کسانی که به متکدیان پول میدهند از متکدیان کم پولترند! و این یک ضعف فرهنگی و اجتماعی است.
در شهری که مسوولان و مردمش داعیهی جذب توریست دارند نمیتوان وجود این همه گدا را توجیه کرد. باید تلاش کرد تا هم مسوولان و هم مردم دیدگاه خود را نسبت به وجود متکدیان در شهر عوض کنند و تنها به اظهار تاسف کردنهای بیفایده بسنده نکنند. ریشههای اجتماعی گسترش پدیدهی تکدیگری در کرمان را باید جست و درمان را از آنجا آغاز کرد.
| لینک |
عقب گرد اقتصادی معلول عقب گرد سیاسی
مصاحبه عباس عبدی با روزنامه اعتماد۳۰/۱۱/۸۵
ج-
برگشتیم. چون اگر توقف صورت می گرفت. حتی اگر شرائط سیاسی سال 78 حفظ می شد وضعیت خوب بود، در حالی که برگشت بسیار فاجعه آمیزی صورت گرفت. نمونه این اتفاق را می توان در شاخص های آن دوران مورد بررسی قرار داد.در دوره اول شاخص حاکمیت قانون دو برابر شد در حالی که از سال 79 به بعد سراشیبی پیدا کرد و الان هم که از وضعیت قبلی عقب تر رفته ایم.
س-
بسیاری از تحلیل گران معتقدند با وجودی که پسرفت سیاسی در دولت دوم اتفاق افتاد اما در همین دوره امنیت اقتصادی بیشتر بود. به طوری که شرایط برای سرمایه گذاری خارجی ایجاد شد و قراردادهای بزرگی هم در همین دوره منعقد شد.
ج-
امنیت دو وجه دارد. یک وجه آن ایستا است و وجه دیگر آن پویاست. مثلا شما ممکن است درآمدتان از روزنامه ماهی 500 هزارتومان باشد. در مقابل کارمند دولت مثلا 300 هزار تومان حقوق بگیرد. اما در مقایسه شما دونفر می گویند درامد کارمند دولت بهتر است. به این دلیل که درامد آن مطمئن تر است و روزنامه اش توقیف و فرد بیکار نمی شود. بنابراین 500 هزارتومان شما وجه ایستای این قضیه است. اما ضعف امنیت وجه پویای شما ، هرلحظه با احتمال بسته شدن محل کار شما وجود دارد. از این لحاظ امنیت ایستا در دولت دوم بهتر شده بود، اما به دلیل پسرفت توسعه سیاسی در دوره دوم این امنیت پایدار نماند. شرایط موقتی و ظاهری بود. به همین دلیل باید امنیت برای اقتصاد پایدار باشد. یک سیاستمدار نباید صرفا به تامین امنیت دل خوش کند، بلکه باید امنیت را پایدار کند. از گزاره های مهم امروز این است که کلمه" توسعه" را با پسوند" پایدار" مورد استفاده قرار می دهند. نمودار رشد اقتصادی ایران را در 50 سال گذشته ببینید. بعد نمودار رشد اقتصادی ترکیه را هم مورد مقایسه قرار دهید. ایران در مقاطعی با رشد اقتصادی بسیار بالایی روبرو بوده در حالی که در مقاطعی هم نزول فاحش کرده اما در ترکیه واریانس رشد بسیار کمتر از ایران است. به اعتقاد من این موضوع از شاخص های مهم در اقتصاد است. ما نیاز نداریم که یک سال در اقتصاد 10 درصد رشد اقتصادی داشته باشیم و سال بعد نیم درصد. اگر رشد پیوسته ولی آرام باشد بهتر از تغییرات نامنظم است. مسئله اساسی پایداری امنیت بود که آنهم در ساختار سیاسی 4 سال دوم پایدار نماند و نتیجه اینکه امنیت اقتصادی هم پایدار نمی توانست باشد. همانطور که امروز این نتیجه حاصل شده است.
س-
آیا این بسته تحلیلی که شما از دولت دوم آقای خاتمی ارائه کردید منجر به این شد که دولت نهم روی کار بیاد؟ دولتی که دهک های پایین جامعه را هدف قرار داده؟ آیا این دولت با برنامه هایی که در دستور کار دارد که شاید مهمترین آن "سهام عدالت "باشد منجر به این خواهد شد که مردم خواسته های قبل از دوم خرداد 76 را دوباره طلب کنند؟
ج-
اینجا باید چند نکته بسیار مهم را از هم تفکیک کنیم اول اینکه گفته می شود رویکرد دولت نهم به سوی توده های مردم جهت گیری شده. من قبلا به دو دلیل در بروز این وضع اشاره کردم. لازم می دانم در پاسخ به این سئوال، دلیل دیگری هم ذکر کنم. و آن مسئله بی عدالتی است که نسبت به طبقات پایین جامعه صورت گرفته است. این بی عدالتی از دو جهت اهمیت دارد. از یک جهت به سیاست گذاری ها و برنامه ریزی برای توزیع منابع مالی ناشی ازدرامد نفت برمی گردد. برای تشریح این موضوع مثال می زنم.شاید به عنوان بهترین پروژه دولت آقای خاتمی بشود به عسلویه اشاره کرد. اما آیا تا به حال کسی در مورد وضعیت کارگران این منطقه تحقیق کرده که چه ظلمی به آنها می شود؟ آن زمان می توان متوجه شد که چطور می شود در آن سالها بارها و بارها مسئولین به عسلویه بروند ولی ساده ترین موضوع که وضعیت کارگران آنجا بوده را مورد غفلت قرار دهند. البته من نمی گویم به کارگران آنجا به اندازه مهندسانش باید حقوق می دادند یا سطح زندگی آنها یکی می شد. اما وقتی در این منطقه این سرمایه گذاری بزرگ صورت می گیرد تنها گروه معدودی سود می برند اما گروه دیگر که تعدادشان هم زیاد است یعنی همان کارگران، حداقل دستمزد را با هزار بدبختی و فلاکت دریافت می کنند. وقتی این وضعیت بوجود می آید و آنها می بینند قیمت نفت روز به روز بالا می رود و در سطح زندگی آنها اتفاقی نمی افتد، نوعی نارضایتی بوجود می آید.در کشوری که 50 میلیارد دلار درامد نفتی دارد اگر به هر خانواده ای نصف این درامد پرداخت شود دیگر نباید هیچ فقیری داشته باشیم. یعنی هر خانواده سالی 2 هزار دلار می گیرند و با آن زندگی شان می گذرد. اما می بینید مردم اعتراض دارند که این چه مملکتی است که توزیع این پول به نحو دیگری صورت می گیرد. بعد در پاسخ گفته می شود که نه، ما این پول را نباید به مردم بدهیم ،بلکه می خواهیم سرمایه گذاری کنیم. ما هم می گوییم، موردی ندارد، اما شغلهای این سرمایه گذاری کجاست؟ اگر سرمایه گذاری می کنید پس چرا شعل کافی ایجاد نمی شود؟ این سرمایه گذاری نیست، بلکه دروغی آشکار است. چطور کشورهایی در دنیا که نفت ندارند و حتی نفت می خرند می توانند سرمایه گذاری کنند، مثلاهمین ترکیه می تواند اما ما هنوز با مشکل مواجه هستیم. در واقع نتیجه این نوع سرمایه گذاری نوعی رانت خواری آشکار و پنهان است. این پولها حیف و میل می شود و حاصل آن فقیر ماندن تعداد زیادی از مردم است. .......
س-
یعنی نتیجه این وضعیت باید الزاما روی آوردن به پوپولیست باشد؟
ج-
سیاست امروز در اقتصا د ایران را نمی توان تنها با کلمه پوپولیست توضیح داد. به این علت که پوپولیست یک مکتب نیست، بلکه گرایشی است که مستقیم با مردم می خواهد صحبت کند. این رویکرد الزاما ضد علمی هم نمی خواهد کار کند. ممکن است حتی حکومتی باشد که سعی کند با این شیوه به صورت علمی و کنترل شده هم کار کند. اما شرایط موجود کشور ما مبتنی بر پوپولیست واقعی نیست. آنچه می بینیم علمی و معطوف به مردم هم نیست. چون پوپولیست معقول را به دلیل رویکرد علمی که دارد هر چند شیوه اش غلط است به عنوان یک نگرش قابل فهم در اقتصاد می دانند. اما سیاستهای امروز دولت نهم این هم نیست. حتی اگر ظاهرا هم پوپولیستی معرفی شود ، اما در باطن نوعی اتلاف منابع است. بنابراین وضعیت فعلی را نمی توان پوپولیست تفسیر کرد.چون پوپولیست نکات مثبتی هم دارد اما رویکرد فعلی نکته مثبت هم ندارد. نوعی حیف و میل کردن منابع است.
س-
یعنی این اتلاف منابع همان ادامه رانت خواری هایی است که به آن اشاره کردید؟ در حالی که مهمترین شعار دولت نهم مبارزه با رانت خواری بوده؟
ج-
قبلا رانت خواری به گونه دیگری بود، الان هم هست.
س-
به هر حال وقتی شما اشاره می کنید که دآمد نفت بالا رفته و ماحصل آن منجر به بهبود زندگی مردم نشده یعنی همچنان آن شیوه رانت خواری ها وجود دارد؟
ج-
نمونه آن تنظیم همین بودجه هاست. این بودجه نشانه رانت است. تمام جهت گیری هایی هم که تا به حال بوده، همه برای دستیابی به خزانه ای است که پول نفت به آن واریز می شود. در این ساختار از کسانی که پای ثابت در سخنرانی های سفرهای استانی هستند تا دیگران به دنبال استفاده از منابع بودجه هستند. هر کدام به شیوه های مختلف. و کاری هم ندارند که با مصرف این پول چه اتفاقی می افتد، این یعنی رانت. متاسفانه به بدترین شکل هم اتفاق می افتد. حالا در دولت قبلی به یک شکل مصرف می شد در این دولت به شکل دیگر. بخشی از آن درامد در گذشته سرمایه گذاری می شد، اما الان به شیوه دیگر مصرف می شود. واین جز تخریب بینان های اقتصادی حاصلی ندارد.
س-
اصلاحات اقتصادی که در دوره دوم دولت آقای خاتمی اتفاق افتاد حرکت هایی به سوی اقتصاد آزاد بود، اما در دوره جدید به نحوی متوقف شده است. به صورت مشخص می توان به خصوصی سازی اشاره کرد. هر چند در دولت دوم هم با توجه به نتایج حاصله خصوصی سازی واقعی صورت نگرفت اما حرکت ها به این سو بود. و دولت مصمم بود که این اتفاق بیفتد . بسیاری از شرکت ها که در چارچوب اصل 44 هم نبودند اساسنامه های خود را آماده کرده بودند که به بورس ارسال شوند. اما در دوره جدید این موضوع متوقف شده. دولت نهم استدلال می کند این شیوه خصوصی سازی را قبول ندارد. تحلیل گران آنها هم رویکرد گذشته را حرکت به سوی لیبرالیسم می دانند. شما با توجه با ساختار اجتماعی کشور کدام شیوه را مناسب تر می دانید. در برخورد با این سئوال آیا لیبرالیسم را اخلاقی تر می دانید یا پوپولیسم؟
س-
البته این بحث هابرای مراحل پیشرفته است در حالی که ما هنوز در مرحله پیش از این مراحل قرار داریم. اصلا بحث این نیست که عده ای مخالف لیبرالیسم هستند و از باب این مخالفت چنین رفتار می کنند، بلکه وقتی پول نفت وجود دارد نیازی به لیبرالیسم و سوسیالیسم و.... نیست. این موضوع (درآمد زیاد نفت) موجب می شود تا هر نوع شکل گیری نهاد خارج از دولت را بر نمی تابند. آنها کاری به بخش خصوصی ندارند. شکل گیری هر نهاد مستقل از دولت را به طوری که دولت را محدود و یا مجبور به اطاعت کند نمی پذیرند. منشا این مشکل هم درآمدهای نفتی است. وقتی با بانک پارسیان برخورد می شود، نشان دهنده این است که این شیوه شکل گیری اقتصاد را شاخی برای دولت می دانند. چون به اعتقاد آنها این قدرت در سطح جامعه می تواند در ساخت سیاسی هم تاثیر بگذارد. تجمیع قدرت خارج از ساخت سیاسی اجازه فعالیت ندارد. امااگر خصوصی سازی به شیوه ای باشد که همه دولت به بخش خصوصی برود اما باز به نحوی تحت نظر دولت باشد طبعا دولت با این شیوه خصوصی سازی مشکل ندارد. قبلا هم این مشکل نبود. یعنی دنبال این نیستند که خصوصی سازی چگونه صورت می گیرد مهم این است که خریدار کی هست؟ فروشنده جنس در یک بقالی نه به دنبال تشخیص هویت مشتری است و نه نحوه خرید را مورد نظر دارد، اما در یک مغازه اسلحه فروشی اول دنبال این هستند که آیا خریدار مجوز خرید دارد؟ در واقع الان خصوصی سازی به دنبال مجوز است یعنی خریدار مجوز داشته باشد. در حالی که مردم به این شیوه خصوصی سازی حتی به شکل سهام عدالت نیاز ندارند. مردم شغل و درآم تضمین شده می خواهند. بنابراین این دولت به خصوصی سازی که خارج از ساختار قدرت باشد و جواز نداشته باشد، اعتقادی ندارند.
س-
با این حساب خصوصی سازی به این شیوه به محکم شدن پایه های تصدی گری دولت می انجامد؟
ج-
نه، سهام عدالت رقمی نیست. این شیوه مردمی کردن سهام نیست. آنقدر به سرعت درامد دولت زیاد شده و هر روز دخالت دولت در اقتصاد با سرعت بیشتری صورت می گیرد که حتی این شیوه خصوصی سازی به چشم نمی آید و هرگز خصوصی سازی به معنای واقعی رخ نخواهد داد. ضمن اینکه این نوع خصوصی سازی تغییر مالکیت نیست. یعنی ضوابط مبتنی بر رقابت که ضرورت خصوصی سازی است، ایجاد نشده است. تا زمانی که این شیوه خصوصی سازی اجرا شود یعنی امنیت اقتصادی ایجاد نشده و کسی هم دنبال خرید این نوع سهام ها نمی آید.
س-
با توجه به شرایط امروز بین المللی قاعدتا باید در یک جایی این موضوع متوقف شود. آن نقطه توقف کجاست؟
ج-
شرایط اقتصادی امروز مثل سال 56 است یعنی دولت با یک درامد بسیار بالای نفتی مواجه است و باید خود را با این شرایط وفق دهد. درست مثل آدمی که زیاد می خورد و لباسهایش به تدریج به تنش تنگ می شود و اجبارا لباس گشادتر میخرد. بعد این فرایند در جایی معکوس می شود، وقتی معکوس شد دیگر این لباس به تنش اندازه نیست و دیگر پولی هم ندارد که خود را با شرایط جدید وفق بدهد. ممکن است دیر یا زود این اتفاق بیفتد که دولت را با مشکل بزرگی روبرو کند.
س-
آیا وقتی دولت بزرگ شد. یعنی درامدها و هزینه هایش زیاد شد و در نهایت تغییری در وضعیت مردم رخ نداد شرایط دولت چگونه خواهد شد. یعنی این دولت بزرگ با چه مشکلی مواجه خواهد شد؟
ج-
این مشکل از امروز احساس می شود. اولین مشکل درتامین منابع مالی برای حوزه امنیت و آموزش و بهداشت خواهد بود. دولت چون با مطالبات زیادی مواجه می شود برای حل آن شاید مجبور به استقراض از بانک مرکزی یا افزایش قیمت ارز شود. و این موجب تورم خواهد شد.. اما این بحران به چه شکلی به پایان می رسد، بستگی به نقش بازیگران دارد.
س-
آیا شما رکود را با این وضعیت پیش بینی می کنید؟
ج-
سال آینده رکود و تورم را با هم خواهیم دید.
س-
رکود با توجه به شرایط هر جامعه نتایج خاص خود را خواهد داشت. در این صورت رکود در شرایط جامعه ما چه نتیجه ای دارد؟
ج-
بخشی از این مسئله به سیاستهای بازیگران در ساخت حکومت بر می گردد. که در مقابل اتفاقات چه اصلاحاتی را انجام دهند. نکته بعدی مردم هستند که چگونه واکنش نشان دهند. عامل دیگر نخبگان سیاسی است و دیگری شرایط بین المللی. البته قیمت نفت هم بسیارمسئله مهمی است. به ویژه اینکه ما امیدوار هستیم که تصمیمات بهتری در چنین شرایطی اتخاذ شود. بنابراین از پاسخ دادن به این قضیه باید اجتناب کرد و حالت های کمتر بد آن را پیش بینی کرد. اما اصل وقوع این موضوع رانمی توان نادیده گرفت.
س-
نقش آن بازیگران که اشاره کردید چقدر می تواند کارساز باشد؟
ج-
نقش بازیگران در واقع مثل اتاقی است که تا حدی می توان دکور آن را عوض کرد. در یک اتاق 3 در 4 که نمی توان فوتبال بازی کرد و یا تئاتر اجرا کرد! بازیگران باید در شرایط عینی قرار بگیرند. .اما در رقابت است که نشان داده می شود عملکرد کدام یک بهتر است. متغیر های اصلی ایران متاسفانه برونزا شده اند. یعنی این متغیرها بخشی انعطاف ناپذیر و بخشی برونزا است. بخش انعطاف ناپذیر این موضوع اقتصاد است. وقتی پولی را به اقتصاد ترزیق کردید دیگر نمی توانید از آن بیرون بکشید. وقتی جامعه را به حدی از اقتصاد وفق دادید دیگر نمی توان او را محدود کرد زیرا عوارض زیادی خواهد داشت. ولی از عوامل برونزای این متغیرها می توان به قیمت نفت اشاره کرد. طبعا بخشی از تنش های خارجی از دست بازیگران داخلی خارج است و انعطاف ناپذیری متغیرها بالاخره یک جایی خود را نشان می دهد. بنابراین بازیگران در دایره تنگی هستند و قدرت مانور زیادی ندارند.
س-
آیا فکر می کنید این موضوع باعث شود که نهادهای مدنی و اجتماعی تحرک بیشتری پیدا کنند؟
ج-
طبیعتا باید باعث شود. اما فعالیت بیشتر نشان دادن الزاما مثبت نیست. زیرا وقتی فعالیت ها در فضای ناهماهنگ قرار بگیرد که هرکس ساز خود را بزند، ممکن است این فعالیت ها همدیگر را خنثی کنند. مهم این است که پیش از بوجود آمدن شرایطی که باعث شود این فعالیت ها بیشتر شود، فعالیت های پیشینی صورت بگیرد که آنها را به یک انسجامی برساند
با روی کار آمدن دولت نهم تغییر رویکردی در نحوه نگرش نسبت به اقتصاد و برنامه ریزی بوجود آمد.اگرچه به اعتقاد برخی از کارشناسان این اتفاق در دولت اول آقای خاتمی هم صورت گرفته بود و در واقع نوعی سردرگمی در رابطه با انتخاب خط فکری در اقتصاد وجود داشت به طوری که در راس نهاد برنامه ریزی کشور(سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور)شاهد حضور افرادی با خطوط فکری متفاوت بودیم.اما با روی کار آمدن دولت نهم و با وجودی که خط سیر برنامه چهارم که باید توسط دولت نهم به اجرا درآید و برگرفته از مبانی اقتصاد آزاد است، شاهد دگرگونی هایی در این زمینه بودیم که بارزترین آن انحراف یا معلق ماندن برخی از مواد برنامه چهارم است.کارشناسان اقتصادی به این نوع برخوردها با برنامه ریزی صورت گرفته پوپولیست می گویند.آیا شما این نوع تصمیم گیری ها را نتیجه کندی حرکت های اصلاحی در اقتصاد دولت آقای خاتمی می دانید یا برگرفته ازرفتار اجتماعی به دلیل کندی در اصلاحات اقتصادی ارزیابی می کنید؟
ج-
سیاستهایی که در دولت نهم اتخاذ شد محصول دو عامل است که البته این دو عامل با هم ارتباط دارند. اما اینکه گفته می شود در دولت دوم آقای خاتمی سیاستهای اقتصادی خوبی اتخاذ شده،تحلیل درستی است، اما منشا و دلیل آن، پیشرفت های سیاسی 4 سال اول دولت اول بود. وقتی در جامعه ما پیشرفت سیاسی صورت می گیرد، به تبع خود نوعی عقلانیت ایجاد می کند که این نوع عقلانیت در تمام جهات به خصوص در اقتصاد بروز پیدا می کند.این وضعیت در دوره دوم دولت آقای خاتمی قابل مشاهده است.اما عقب گردی که امروز در سیاستهای اقتصادی شاهد هستیم باز هم محصول دولت آقای خاتمی است.با این تفاوت که وضعیت فعلی محصول دولت دوم و به دلیل عقب گرد سیاسی فاحش 4 سال دوم اتفاق افتاد.یعنی پسرفت به شدت فاجعه بار سیاسی آن دوره به تضعیف نوعی عقلانیت منجر شد.این موضوع در تمام حوزه ها از جمله اقتصاد خود را نشان داد.پیشرفت سیاسی و پسرفت سیاسی آثار خود را با یک فاصله زمانی چند ساله نشان می دهد. بنابراین این پسرفت سیاسی امروز و غیر عقلانی شدن آن محصول عقب گرد سیاسی 4 سال دوم دولت آقای خاتمی است. در واقع پروژه اصلی اصلاحات، اصلاح ساختار سیاسی بود البته بدین معنی نبود که اقتصاد مورد نظر نبود بلکه اصلاحات سیاسی به خودی خود منجر به بهبود شرایط در حوزه های دیگر بویژه اقتصاد می شد. ولی چون آن ساخت اصلاح نشد نهایتا موجب بهبود اوضاع اقتصادی هم نشد. عامل دیگری که منجربه وضعیت جدید شده افزایش قیمت نفت است. این عامل باعث استقلال دولت از ملت وباز شدن دست دولت برای مصرف پول شده است.در چنین شرایطی دولت پولی بدست می آورد که مطلقا حاصل زحمت نیست. وقتی درآمد نفت به دست دولتی می رسد که هم دولت و هم مردم کاری برای بدست آوردن آن نکرده اند، عوارض اقتصادی خود را درکل جامعه و البته رابطه دولت و مردم ایجاد خواهد کرد. در این شرایط است که دست دولت باز می شود تا فلش و بردار مالی را از سوی دولت به ملت تغییر جهت بدهد و حاصل آن تشدید سیاستهای پوپولیستی خواهد بود. بنابراین این دو عامل منشا بروز این وضعیت شده که البته هر دوی این دو عوامل با هم ارتباط دارند.
س-
شما به پسرفت سیاسی در دولت دوم آقای خاتمی اشاره کردید.آیا به اعتقاد شما در این دوره از راه رفته برگشتیم یا در جایی متوقف شدیم؟
| لینک |
اعتراض به سؤالات توهينآميز به پيامبر(ص) و زمزمه استيضاح وزير آموزشوپرورش
ايران اکونوميست:طرح برخي سؤالات توهين آميز نسبت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) در آزمون ضمن خدمت معلمان، با واكنشهاي جدي و اعتراضآميز نمايندگان مواجه شد. در نمونه سؤالاتي كه در اختيار خبرنگاران قرار گرفت، سؤالات بسيار توهينآميزي در رابطه با مقام پيامبر اكرم(ص) ارائه شده است.
طرح برخي سؤالات توهين آميز نسبت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) در آزمون ضمن خدمت معلمان، با واكنشهاي جدي و اعتراضآميز نمايندگان در مجلس مواجه شد، به گونهاي كه30 تن از نمايندگان در تذكري به وزير آموزش و پرورش بررسي و پيگيري علل طرح اين سؤالات موهن و جسارتآميز و دور از شان رسول اكرم (ص) در آزمون سيره نبوي آموزش ضمن خدمت فرهنگيان را خواستار شدند. 
به گزارش ايسنا، يحييزاده، سوداني، ميرتاجالديني، تابش، نديمي، عسگري، صديقي، شجاع پوريان، قمي، كعبي، پاكنژاد، كامران، اميري، وزيري، جلالي، سعادت، زادسر، گرانمايه، خاص احمدي، سيدهاشمي، افروغ، رحماني، سروري، شافعي، حقشناس، ابوترابي، ناطق نوري، عليخاني، فاطمه رهبر و مروتي از جمله تذكردهندگان به وزير آموزش و پرورش بودند.
پس از قرائت اين تذكر حجتالاسلاموالمسلمين ابوترابي تصريح كرد: موضوع پيگيري شده است و پاسخ آنها به اين شرح ميباشد: «احتراما تذكر در رابطه با آزمون آموزش ضمن خدمت در يكي از شهرهاي استان تهران به دليل طرح سؤالات ناصواب به استحضار ميرساند آموزش و پرورش آزمون مذكور را لغو و طراح را برابر مقررات مجازات كرده است.»
اما به گفته نايب رئيس مجلس، موضوع فراتر از اين بود كه تنها طراح مورد مواخذه قرار گيرد؛ به گونهاي كه در اين زمينه عسگري خبر داد:« طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش به دليل تهيه سؤالات توهينآميز به ساحت مقدس رسول خدا(ص) در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان استان تهران در مجلس تهيه ميشود.»
نايب رئيس كميسيون اصل نود در جمع خبرنگاران افزود:«عذرخواهي شفاهي وزير آموزش و پرورش براي اين اقدامات صورت گرفته و برخورد با طراح سؤالات سراسر توهينآميز نسبت به نبي اكرم(ص) كفايت نميكند و به زودي نمايندگان مجلس طرح استيضاح فرشيدي وزير آموزش و پرورش را تهيه ميكنند.»
عسگري در پاسخ به اينكه حكم اين افراد چيست؟ يادآور شد: توهين به نبي اسلام كه توسط رسانههاي دانمارك صورت گرفته بود آن همه تلاش جهاني و بينالمللي صورت داديم تا عذرخواهي كنند؛ امروز كه در عين حال رهبر معظم انقلاب امسال را سال پيامبر اعظم(ص) معرفي كرده بودند متأسفانه شاهد اين اتفاق هستيم.
در نمونه سؤالاتي كه در اختيار خبرنگاران قرار گرفت سؤالات بسيار توهينآميزي در رابطه با مقام پيامبر اكرم(ص) ارائه شده است.
در همين ارتباط دكتر عماد افروغ در جمع خبرنگاران با بيان اينكه «نميدانم اين امتحان در چه سطحي برگزار شده است»، خاطرنشان كرد: ممكن است در ضمن احاديث ما يك چنين چيزهايي به صورت پراكنده باشد كه اينها برگرفته از كتاب سننالنبي علامه طباطبايي باشد، اما تنظيم اين سؤالات مربوط به اين كتاب نيست.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با اشاره به سؤال چهارم اين آزمون و با بيان اينكه خجالت ميكشم اين سؤال را بخوانم! گفت: اين سؤالات نشان ميدهد اگر حتي اشكال شكلي هم نداشت كه دارد، اما دو مولفه را زير يك گويه خاص نميآورند و اين نشاندهنده اين است كه طرف سواد تنظيم سؤالات را نداشته است.
افروغ با بيان اينكه اين سؤالات اينقدر وقيح است كه به خودم اجازه نميدهم آنها را تكرار كنم، گفت: اين حكايت از يك سادگي ندارد و يك عمل كاملا رندانه است كه بايد برخورد شديدي نسبت به آن صورت گيرد. ضمن اينكه فقط به سطحي از رفتارهاي پيامبر(ص) توجه كرده است.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس، در پاسخ به اينكه از احمدينژاد رئيس جمهور چه توقعي داريد؟ گفت: توقع اين است كه در اين موضوع برخورد شود. البته خبرهايي رسيده كه اين سؤالات منتشر نشده و آزموني با اين سؤالات برگزار نشده است. اينها سؤالاتي است كه بايد مشخص شود. ما منتظر پاسخ به تذكرمان هستيم، اما تا الان حتما بايد با طراح برخوردي مستند به حكم قضايي صورت گيرد.
عليرضا زاكاني نيز در جمع خبرنگاران در اين خصوص خاطرنشان كرد: وزارت آموزش و پرورش و مراجعي كه به نوعي نسبت به موضوعاتي كه با زيرساختها و اعتقادات ما مواجه است مسووليت دارند، بايد دقت لازم را داشته باشند.
زاكاني در خصوص استيضاح وزير آموزش و پرورش، گفت: بايد اصل موضوع را پيگيري كنيم. از اول نميشود قصاص قبل از جنايت كرد. بايد مسبب را پيدا كنيم و بعد اعلام نظر كنيم.
وزير آموزشوپرورش: كتاب را وزارت ارشاد چاپ كرده بود
اما در اين زمينه وزير آموزش و پرورش نيز به مجلس آمده و اعلام كرد كه كتاب مورد استفاده در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ شده است.
محمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش در جمع خبرنگاران در خصوص سؤالات توهينآميز آزمون ضمن خدمت فرهنگيان و اينكه آيا انتشار اين سؤالات در راستاي جوسازي براي استيضاح شما بوده است؟ گفت: حق نمايندگان است كه از وزير سؤال كنند اما من فكر ميكنم كه اگر يك كار زشت و موهني ايجاد شد بايد پيگيري كنيم كه آن كار به طور ريشهاي حل شود نه اينكه افكار عمومي را جريحهدار كنيم.
وي در پاسخ به اينكه نمايندگان خواستار عذرخواهي شما شدهاند، يادآور شد: تا آن اندازهاي كه به من مربوط است از ساحت پيامبر اعظم (ص)عذرخواهي ميكنم. ما در سال پيامبر اعظم حجم عظيمي كار كردهايم به عنوان مثال ستاد بزرگداشتي با مسووليت خود من تشكيل دادهايم. اولين كتابها در ارتباط با پيامبر اعظم در سال پيامبر اعظم در آموزش و پرورش در 15 فروردين امسال چاپ شد.
فرشيدي در پاسخ به اين سؤال كه منبع سؤالات اين آزمون چه بوده است؟ گفت: كتابي با نام سيره پيامبر منبع سؤالات بود كه البته اين كتاب در آموزش و پرورش چاپ نشده است.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه از وي پرسيد آيا اين كتاب توسط وزارت ارشاد چاپ شده تاييد كرد كه اين كتاب در وزارت ارشاد چاپ شده است.
وزير آموزش و پرورش، ادامه داد: آنچه ما در سال پيامبر اعظم انجام دادهايم برگزاري همايش بينالمللي سيماي پيامبر اعظم بود كه در ارديبهشت سال آينده برگزار ميشود تا چهره واقعي پيامبر اعظم را بررسي كنيم.
| لینک |



